ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
723
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
او هفتصد تن بود . ابقا الصفدى چون يقين كرد كه در مصر سلطان برقوق بر تخت سلطنت نشسته است به فرمانبردارى او گرايش يافت و اين امر را به سلطان نوشت . سلطان نيز به او وعدههاى نيك داد . چون به صفد رسيد مراتب فرمانبردارى خويش به سمع نايب صفد رسانيد وعدههاى نيك داد . چون به صفد رسيد مراتب فرمانبردارى خويش به سمع نايب صفد رسانيد و از سپاه منطاش همهء كسانى كه دل با او داشتند از پى او رفتند . آن شب را در خارج شهر صفد بيارميد و روز ديگر يعنى اواسط جمادى الاخر به مصر حركت كرد . امراى شام با چوپانى در بيرون قلعه لشكرگاه زده بودند . سلطان او را بگرمى بپذيرفت و از امراى هزاره گردانيد . چون باقى لشكريان او از صفد به دمشق بازگشتند و ماجرا بگفتند ، منطاش دريافت كه لشكريانش دل با او راست ندارند . جماعتى از امرا و نيز جنتمر ، نايب دمشق و ابن جرجى از امراى هزاره و ابن قفجق الحاجب را بگرفت و بكشت و از جملهء اعيان محمد بن القرشى را دستگير كرد . مردم از اين اعمال به وحشت افتادند . كاتب السر بدر الدين بن فضل اللّه و ناظر لشكر بگريخت . اينان در واقعهء شقحب به دمشق رفتند و پنداشتند كه سلطان در آن روز دمشق را خواهد گرفت ، از آن پس در تحت فرمان منطاش قرار گرفتند و بارها آهنگ فرار داشتند و ميسر نمىشد . منطاش دست به آزار و شكنجه و قتل وابستگان سلطان از مماليكى كه در زندانها محبوس بودند تا ديگران گشود . جماعتى از چركسها را سر بريد و آهنگ قتل ايتمش كرد ، ولى خداوند شر او را از سرش دفع كرد . امرا از مصر با لشكر سلطان به سردارى چوپانى عزم شام كردند . در همان حال كه طى مراحل مىكردند در هر منزل جمعى از امراى دمشق كه از منطاش گريخته بودند درمىرسيدند . آخرين كسى كه به ايشان رسيد ابن نعير [ 1 ] امير عرب بود . اينان به حدود شام داخل شدند . منطاش در كار خود به بيم افتاد . ياران او نيز در وحشت فرو رفتند . پس در نيمهء جمادى الاخر با اصحاب خود و هفتاد بار از اموال و امتعه از دمشق بيرون آمد و بگريخت . محمد بن اينال را نيز با خود ببرد . جماعتى از مماليك عصيان كردند و او را نزد اببه - كه نعير بن حيار امير آل فضل در احياء او مىزيست و احياء آل مروان كه اميرشان عنقا بود نيز با او بودند - بازگردانيدند . منطاش به او پناه برد . او نيز پناهش داد و در نزد خود فرود آورد . چون منطاش از دمشق بيرون آمد ايتمش البجاسى از زندان بيرون آمد و با مماليك سلطان برقوق دمشق را تصرف كرد و خبر به چوپانى داد . چوپانى بشتاب بيامد . به دمشق وارد شد و در مقام نيابت دمشق استقرار يافت و باقى ياران منطاش و خادمان او را گرفت و به
--> [ ( 1 ) ] متن : نصير .