ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
716
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
شورش كمشبغا در حلب و قيام او به دعوت سلطان پيش از اين گفتيم كه يلبغا الناصرى كمشبغا ، رئيس نويت را ، نيابت حلب داد . چون منطاش بر سرير دولت استقرار يافت كمشبغا بيمناك شد . بزلار چون در دمشق شورش كرد او را به يارى خواند ولى او امتناع كرد . تا آنگاه كه خبر يافت سلطان الملك الظاهر برقوق در كرك از بند رهايى يافته و عصيان آشكار كرده است . كمشبغا نيز به نام سلطان برقوق دعوت آشكار كرد ، ولى ابراهيم بن امير جانداز با او به مخالفت برخاست . مردم باقوسا از ربضهاى حلب نيز با او مخالفت ورزيدند . كمشبغا با آنان به جنگ پرداخت و همه را تار و مار كرد . قاضى ابن الرضا كه در اين كشمكش همراه او بود به قتل رسيد . كمشبغا بر حلب استيلا يافت . اين واقعه در ماه شوال همان سال بود . سپس خبر يافت كه سلطان سپاهيان دمشق و ابن باكيش را شكست داده است و اكنون در قبهء يلبغا اقامت دارد و دمشق را محاصره كرده است و پيش از اين او را از ميدان دمشق راندهاند و بنه و اثاث او را تاراج كردهاند . كمشبغا لشكر و جمعى سياهى لشكر از حلب بسيج كرد و همهء ما يحتاج او را از مال و قماش و اسلحه و اسب و اشتر و خيمههاى شاهانه با فرش و ظروف و نيز آلات محاصره مهيا نمود و بياورد . سلطان او را استقبال كرد و بگرمى بپذيرفت و مقام اتابكى به او ارزانى داشت و او را مشاور خود گردانيد و با او در محاصرهء دمشق شركت جست . با آمدن او محاصرهء دمشق سختتر شد و مردم در تنگنا افتادند زيرا سلطان را آلات محاصره فراوان به دست آمده بود . از اين رو بسيارى از خانههاى اطراف آن را با سنگهاى منجنيق ويران كرد و ديوارها را فرو ريخت . بسيارى از خانهها را با ساكنانش به آتش كشيد و ويرانى و حريق بسيارى از چادرها و خانهها را فرا گرفت . مدافعان شهر نيز از فراز باروها مردانه و جانانه دفاع كردند . سركردهء اين مدافعت قاضى شافعى احمد بن القرشى بود و مردم به اشارت او نبرد مىكردند و زبان اهل علم و اهل دين به نكوهش او گشوده گرديده بود . چون خبر محاصرهء دمشق به منطاش رسيده بود ، طنبغا الحلبى دواتدار الملك الاشرف را با اموال به يارى سپاهيانى كه در دمشق بودند فرستاده بود و او اكنون در ميان مدافعان بود . جنتمر نزد امير آل فضل نعير بن حيار [ 1 ] كس فرستاده و از او يارى خواست او نيز با لشكر خود بيامد . كمشبغا نايب حلب به مقابلهء او لشكر آورد و لشكرش را منهزم نمود و خادمش را اسير كرده بياوردند . سلطان برقوق بر او منت نهاد و آزادش كرد و او را جامه و مركب
--> [ ( 1 ) ] متن : يعبر بن جبار .