ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

707

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

فساد بودند نزد خود فراخواند . همه سر به اطاعت نهادند . الناصرى عصيان خود را از نكوهش از امير سودون المظفرى و انحراف از او آغاز كرد ، زيرا اين امير سلطان را عليه او برانگيخته بود و سلطان او را به خوارى افگنده بود ، و سپس امير سودون را به جاى او معين كرده بود . يكى از وظايف حاجب در دولت ترك انجام وظايف بريد در دولتهاى پيشين بود . حاجب سلطان را از آنچه در قلمروش اتفاق مىافتاد آگاه مىنمود . از اين رو همواره كسانى كه قصد عصيان داشتند كينه‌اى سخت از حاجبان در دل مىداشتند . بدين علل فضاى ميان اين گروه عصيانگر و المظفرى تيره شد و كار بالا گرفت و خبر به سلطان رسيد . سلطان در وقت دواتدار كوچك تلكتمر را فرستاد تا ميان آنان صلح افگند و آتش فتنه فرونشاند . چون يلبغا الناصرى و يارانش از آمدن او خبر يافتند بيمناك شدند . تلكتمر بيامد و الناصرى استقبالش كرد . تلكتمر نامهء سلطان را به او داد كه به صلح با حاجب دعوتش مىكرد و مىگفت از آنچه گذشته است چشمپوشى كند . الناصرى اجابت كرد و از تلكتمر خواست كه سلطان امر را در مخاطبت مورد نواخت خويش قرار دهد . اما آن گروه از اصحابش كه او را وادار كرده بودند كه حاجب را از ميان بردارد ، او نيز مغلوب رأى آنان شده بود ، دست بردار نبودند . روز ديگر تلكتمر به دار السعاده آمد تا پيمان صلح را منعقد كند و آن خيالات فاسد كه سبب نفور او شده بود از خاطرش بزدايد . الناصرى او را به خلوت خواند ، در همان حال كه با او گفتگو مىكرد جمعى از يارانش بجستند و حاجب را كشتند . سركردهء اين اقدام اقبغا الجوهرى بود . بانگ و خروش بر ضد تلكتمر برخاست . تلكتمر بترسيد و به جايى كه در آن فرود آمده بود گريخت . امرا نزد يلبغا الناصرى گرد آمدند و تعصب ورزيدند . الناصرى آنان را به عصيان دعوت كرد ، همه پذيرا شدند . اين واقعه در محرم سال 791 بود . خبر به طرابلس رسيد . جماعتى از امرا نيز در طرابلس قصد شورش داشتند . از آن جمله بود اساس همهء فتنه‌ها بزلار [ 1 ] الناصرى . ديگران نيز كه بدين آشوبها دلبسته بودند با او يار شدند و در دار السعاده به ديوان سلطان داخل شدند و نايب او را گرفتند و حبس كردند . بزلار الناصرى با لشكر و امراى طرابلس به الناصرى پيوست . در حلب و حمص و ساير ممالك شام شورشگران نايبان سلطان را بگرفتند و زندانى كردند .

--> [ ( 1 ) ] متن : بدلار .