ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
694
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
تحكم در سر مىپختند و اكنون كه با شركت امير برقوق لذت ملك و سلطنت را دريافته بودند و در سايهء دولت و امنيت مىچريدند ، مىخواستند كه اميرشان در فرمانروايى يكتا باشد و به جاى همهء آن فرومايگان منصب يافته بر سراسر ملك تحكم كند . گاه نيز برخى از اهل فتوا به استناد آن شرط كه در روز بيعت افزوده بودند كه با سلطان به اشتراك برقوق بيعت مىكنند ، مىگفتند بايد خليفه همهء امور ملكت را يك جا به دست امير برقوق دهد تا به وظيفهء ملكدارى قيام كند و رعيت در سايهء حسن سياست و سيرت پسنديدهاش بياسايد . قضا را در اين احوال جماعتى از امرا كه از خواص آن كودك ، كه اكنون مقام سلطنت داشت ، بودند بر منزلت امير برقوق حسد مىبردند و براى برانداختن او به گفتگو و مشورت نشسته بودند . سركردهء اين قوم ابغا العثمانى دواتدار سلطان بود . اين خبر به امير برقوق رسيد . فرمان داد او و يارانش را گرفتند و آبغا را به دمشق امارت داد و ديگران را نيز به قوص تبعيد كرد و گفت در آنجا در بند باشند تا حكم او دربارهء ايشان صادر شود . امرايى كه هواى آن داشتند كه برقوق به استقلال فرمان راند گرد آمدند و رأى زدند كه خردان را از دستگاه دولت برانند و او خود به استقلال زمام امورشان را به دست گيرد . برقوق روز نوزدهم رمضان سال 784 همه را گرد آورد . خواص و عوام از سپاهيان و قاضيان و علما و ارباب شورا و صاحبان فتوا حاضر آمدند و به بيعت كردن با او همرأى شدند و سلطان امير حاج را عزل كردند و دو امير از اميران را نزد او فرستادند تا او را از عزلش آگاه كنند . اينان به خانهء او رفتند و شمشيرش را از دستش گرفتند و بياوردندش . سپس سلطان برقوق از مجلس خود در باب الاصطبل بر اسب نشست و بيامد . جامهء شاهانه و خلعت مقام خلافت بر تن داشت . به كاخهاى شاهى وارد شد و در قصر ابلق بر تخت نشست و مردم دسته دسته براى بيعت با او آمدند از آن روز كار بر او قرار گرفت . او را الملك الظاهر لقب دادند . بر طبلها فرو كوفتند و از هر سو فرياد شادى برآمد . امير برقوق امراى دولت را يك يك خلعت داد . چون ايتمش اتابك و طنبغا چوپانى امير مجلس و چركس الخليلى امير آخور سودون الشيخونى نايب و طنبغا المعلم امير سلاح و يونس النوروزى دواتدار و قردم الحسينى رئيس نوبت . رياست كاتبان را به اوحد الدين بن ياسين داد و او كاتب سرش نيز بود و اين مقام را از بدر الدين فضل اللّه كاتب السر سلطان به او منتقل كرد . همچنين همهء ارباب وظايف را از وزير و كاتب و قاضى و محتسب و همهء مشاهير علم و فتوا و صوفيه خلعت و عطا داد . دولت به نيكوترين وجهى انتظام يافت . مردم از اينكه تحت ولايت سلطان برقوق درآمده بودند و هر كس هر مقامى را كه در خور آن بود ، يافته بود خوشدل شدند . طنبغا چوپانى امير مجلس از او خواست كه اجازت دهد فريضهء حج به جاى آورد . سلطان برقوق اجازت داد . به جاى آورد و بازگشت . پايان . و اللّه اعلم .