ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
685
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
برقوق و بركه از ديگران به سياست و راههاى تدبير آگاهتر بودند . الناصرى نيز - چنان كه گفتيم - با آنان همدلى داشت . اينان پس از گفتگوهايى به اين نتيجه رسيدند كه براى به صلاح آمدن كار ملك آن چند تن ستيزهجو را دستگير كنند . از جمله اينان بودند تيمورتاش اليوسفى و تمرباى الحسنى [ 1 ] و آقبغا آص [ 2 ] الشيخونى و اسندمر العثمانى و چند تن ديگر همانند اينان . در اواسط ماه صفر سوار شدند و اينان را دستگير كردند و به اسكندريه فرستادند و در آنجا زندانى نمودند ولى امير بلاط را از آن ميان برگزيدند و در زمرهء ياران خود درآوردند . يلبغا الناصرى چنان كه بود در مقام اتابكى باقى ماند . او را از قلعه فرود آوردند . و در خانهء شيخون كه روبروى قلعه بود جاى دادند . برقوق امير آخور شد و بر در اصطبل فرود آمد و بركهء چوپانى امير مجلس شد . بدين گونه كار ملك ساخته آمد . طشتمر نايب شام عصيان كرده بود و راه خودكامگى پيش گرفته بود . امرا و سپاهيان شام را گرد آورده بود و عربها و تركمانان را بسيج كرده بود و بيرون شهر لشكرگاه ساخته عازم مصر بود . اينبك با سلطان و سپاه از مصر براى نبرد با او برفت . پيش از اين از به خوارى افتادن او و خروج امرا بر ضد او سخن آورديم و گفتيم كه لشكريان او به جماعت مماليك بيبغايى كه بر اينبك غلبه يافته بودند پيوستند و سرور اينان يلبغا الناصرى بود . يلبغا الناصرى با برقوق و بركه مشورت كرد كه طشتمر را به مصر فراخوانند . آنان گفتند اگر چنين شود به صلاح خواهد بود زيرا ريشهء اين آشوبها بريده خواهد شد . پس به او نامه نوشتند كه براى تصدى مقام اتابكى و تدبير امور دولت به مصر بيايد ، زيرا او پيشوا و شيخ بيبغاويه و بزرگ ايشان است . با اين نامه طشتمر آرامش يافت و باد فتنه فرو نشست و سوى مصر در حركت آمد . چون به مصر رسيد ميان امرا در باب تعظيم و اكرام او خلاف افتاد . عاقبت موافقان او سلطان را براى استقبال او بر اسب نشاندند و امرا را به ريدانيه راه انداختند . چون طشتمر آمد او را مقام اتابكى دادند و زمام دولت به دست او نهادند و عزل و نصب حكام و بست و گشاد كارها به او واگذار كردند . طشتمر ، يلبغا الناصرى را به جاى امير سباطا امير سلاح كرد و امير بلاط را به كرك فرستاد و بيدمر الخوارزمى را نيابت دمشق داد و همهء وظايف دولت را در ممالك شام زير نظر و رأى او قرار داد . استاد الدار برقوق و بركه نيز با اين انتصابات موافقت كردند . اينبك اليوسفى را نيز ولايت مصر داد . برقوق به جاى الناصرى رئيس نوبت شد . چندى اوضاع بر همين حال ببود برقوق و بركه در خلال اين احوال ، تا شوكتشان افزون شود بر شمار مماليك خود
--> [ ( 1 ) ] متن : ترباى الحسينى . [ ( 2 ) ] متن : افتقلاص السلجوقى .