ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

683

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

و سودون [ 1 ] چركس را استاد الدار و اقتمر الحنبلى را نيابت خود و براى او اقطاع قرار داد و نيز براى لشكريان و امرا و نواب . طشتمر العلائي دواتدار را از بند برهانيد و اسكندريه را به او اقطاع داد و فرزندان الملك الناصر را با محافظشان سودون الشيخونى از كرك بخواند و او را مقام حاجبى داد . همچنين بلوط [ 2 ] السرغتمشى را . در آخر سال 778 تا اوايل سال 779 مردم به بلاى طاعون مبتلا شدند و قشتمر اللفاف اتابك به اين درد بمرد و قرطاى الطازى وظيفهء او را نيز بر شغل خويش بيفزود . آنگاه يلبغا الناصرى را از شام بخواند و او را امير كبير قرطاى برگزيد و از خواص خود ساخت و مشاور خود قرار داد . به خوارى افتادن قرطاى و استيلاى اينبك در دولت سپس هلاكت او اينبك البدرى [ 3 ] در حمل بار مسئوليت دولت در آغاز عصيانشان بر ضد سلطان همدست و همدوش قرطاى بود . قرطاى با او راه يك دلى مىپيمود و او را داماد خويش قرار داد . اينبك مىخواست در كار ياران خود استقلال داشته باشد و مىدانست كه قرطاى فردى لذتجو و شادخوار است و همواره با نديمان خويش سرگرم است . قرطاى در ماه صفر سال 779 در خانهء خود ضيافتى ترتيب داد و نديمان خويش را چون سودون چركس و مبارك الطازى و ديگران دعوت كرد . اينبك ، شرابى به او هديه كرد كه در آن پاره‌اى داروهاى خواب‌آور ريخته بود آنان جامهاى پياپى از آن شراب نوشيدند تا مست شدند و به خواب رفتند و بيدار نمىشدند . اينبك در آن شب سوار شد و سلطان الملك المنصور را نيز با خود سوار كرد و قصد آن داشت كه دولت را خاص خود سازد و چنان شد . مردم و لشكريان بر او گرد آمدند . قرطاى بعد از سه روز بيدار شد ديد كه سررشتهء كار از دستش رفته است . قرطاى امان خواست ، امانش داد . سپس او را در بند كشيد و به صفد فرستاد و اينبك بر پادشاهى و دولت استيلا يافت . در اواسط ماه صفر خبر يافت كه طشتمر در شام عصيان كرده و امراى شام دست يارى به او داده‌اند و در ديگر جايها نغمهء مخالفت او ساز كرده‌اند . فرمود تا منادى ندا كرد و مردم را براى جنگ با شام فراخواند . چون لشكر بسيج شد ، در آخر ماه صفر پسر خود احمد و برادرش قطلو خواجه را بر مقدمه بفرستاد . در اين لشكر جمعى از مماليك او و مماليك سلطان و جماعتى از امرا از جمله امير برقوق و امير بركه كه بعدها به فرمانروايى رسيدند با او بودند . اينبك با سلطان در دوم

--> [ ( 1 ) ] متن : سردون . [ ( 2 ) ] متن : قلوط . [ ( 3 ) ] متن : آيبك الغزى .