ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

679

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

طشتمر دواتدار مورد لطف الملك الاشرف شعبان واقع شده بود و در شمار خواص او درآمده بود . هواى آن داشت كه مماليك بيبغا را در دولت گرد آورد و به نيروى آنان بر تحكم خويش بر سلطان بيفزايد . از اين رو هر بار از الملك الاشرف مىخواست كه آنان را از هر ناحيه كه هستند گرد آورد و در زمرهء پشتيبانان دولت قرار دهد و همواره قصد خود در دل نهان مىداشت . محمد بن اسقلاس استاد الدار نيز در دولت همانند او صاحب نفوذ بود و از خواص الملك الاشرف و مورد لطف او بود . نزد سلطان رفت و در نهان او را از عواقب گرد آمدن مماليك بيبغا در دستگاه سلطنت برحذر داشت . طشتمر از اين امر به هم برآمد . در نزد سلطان گروه ديگرى از مماليك بودند كه سمت خاصگى داشتند . اينان جوانانى بودند كه سلطان ايشان را برگزيده و پرورش داده و مورد لطف و محبت خويش قرار داده بود . بعضى را نيز به دامادى سرافراز كرده بود و نامزد برخى مقامات و مراتب ساخته بود . بزرگان اهل دولت براى آوردن نيازهايشان به ايشان متوسل مىشدند و به مساعى آنان به حاجات خود مىرسيدند . طشتمر خود را به نزديك ايشان كرد و در مجالسشان شركت جست و ايشان را عليه محمد ابن اسقلاس تحريك كرد و گفت كه او بيشتر اوقات مانع آن مىشود كه سلطان به خواستهاى ايشان گوش فرادهد و ابواب انعام و صلات را بر رويشان بسته مىدارد . اين سعايت سبب شد دلهاى ايشان از كينهء ابن اسقلاس پر شود و به اين اميد كه اگر او را از ميان بردارند - چنانك طشتمر گفته است - نعمت بر آنان تمام خواهد شد ، سلطان را عليه او برانگيختند . سلطان در اواسط ماه جمادى الاولاى سال 787 او را به قدس تبعيد كرد و طشتمر خاص سلطان شد و به انفراد بر او تحكم مىكرد . مماليك بيبغائى را از هر جا كه بودند گرد آورد و آنان را مقامات و مراتب و وظايف و مشاغل ارزانى داشت . آنان نيز از هر سو دستگاه حكومت را زير نفوذ خود گرفتند و ما ان شاء اللّه تعالى در اين باب سخن خواهيم گفت . و اللّه تعالى اعلم . حج سلطان الملك الاشرف شعبان و عصيان مماليك بر ضد او در عقبة . همچنين شورش قرطاى در قاهره و بيعت با امير على وليعهد و كشته شدت سلطان چون سلطان الملك الاشرف در دولت خود به كاملترين درجات خودكامگى رسيد ، مردم در تمام نواحى كشورش سر بر خط فرمانش نهادند . خداوند نيز او را از نعمت دنيوى نيكو متمتع نموده بود . در اين احوال رغبت اداى فريضهء حج در دلش پديد آمد و در سال 778 عازم سفر مكه شد . سلطان براى اين سفر از زاد و راحله آن قدر مهيا نمود و با چنان ابهت و شكوهى راهى حجاز شد كه كس تا آن روزگار همانند آن نشنيده بود و نديده بود .