ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
39
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
پادشاهى بركيارق و محمود پسران ملكشاه سلطان ملكشاه پس از كشته شدن نظام الملك روانهء بغداد گرديد و در اواخر ماه رمضان به شهر در آمد . از دولتمردان ابو الفضل [ اسعد بن محمد بن موسى ] بر اوستانى [ 1 ] - يا بلاسانى - قمى يا [ مجد الملك قمى و تاج الملك ، ابو الغنائم مرزبان بن خسرو فيروز ] وزير زوجهء او تركان خاتون جلاليه ، دختر يكى از ملوك خانيه ما وراء النهر ، همراه او بود . تاج الملك يكى از كسانى بود كه با نظام الملك دشمنى داشت و پيوسته عليه او سعايت مىكرد . چون سلطان وارد بغداد شد قصدش آن بود كه در نخستين فرصت وزارت خويش به دو دهد ولى اجل مهلتش نداد . سه روز پس از عيد فطر بيمار شد و در نيمهء ماه شوال سال 485 دار فانى را بدرود گفت . زنش تركان خاتون جلاليه نزد او در بغداد بود و پسرش محمود بن ملكشاه در اصفهان بود . تركان خاتون مرگ ملكشاه را پوشيده داشت و پيكر او به اصفهان برد . ابو الغنائم تاج الملك عهدهدار اين كارها بود . تركان خاتون قوام الدوله كربوقا را كه بعد از اين فرمانرواى موصل شد پيشاپيش با انگشترى شاه به اصفهان فرستاد . كربوقا با نشان دادن انگشترى ، مستحفظ قلعه را فرود آورد و قلعه را از او بستد و گفت اين فرمان ملكشاه است . تركان خاتون از پى او بيامد . تركان خاتون مالى بسيار بين امرا و سپاهيان تقسيم كرده بود و آنان را به بيعت با پسر خود محمود فرا خوانده بود . محمود در اين ايام كودكى چهار ساله بود . آنان نيز اجابت كردند و با محمود بيعت نمودند آنگاه تركان خاتون نزد المقتدى عباسى رسول فرستاد و از او خواست كه به نام پسرش محمود خطبه بخواند . خليفه نيز اجابت كرد ، بدان شرط كه امير انر تدبير امور كشور را در دست داشته باشد و مجد الملك مشاور او و ترتيب عمال و گرد آورى خراج و ديگر اموال نيز بر عهدهء
--> [ ( 1 ) ] متن : هروستمانى .