ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

677

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

دواتدار و ناصر الدين محمد بن اسقلاس را استاد الدارى داد . امور دولت ميان آن دو منقسم بود و جريان امور هماهنگ با سياست ايشان بود . و اللّه تعالى ولى التوفيق . پيش افتادن منجك و نيابت او امير على الماردانى در سال 772 درگذشت و شغل او زير نظر الجاى اليوسفى قرار گرفت . چون الجاى اليوسفى در سال 775 هلاك شد سلطان كار نيابت را به آقتمر عبد الغنى داد سپس در صدد افتاد كه به سبب شايستگى كه در منجك اليوسفى مىديد او را بدين سمت برگزيند . منجك پيش از اين ، از زمان الملك الناصر حسن عهده‌دار مشاغل مهم بوده بود . همچنين مردى در شمار بيبغاارس و امير طاز و سرغتمش بود و آخرين آنان بود . چون نظر سلطان بر او قرار گرفت ، يكى از امراى دولت خود . يلبغا الناصرى را فرستاد تا او را بياورد . آنگاه بيدمر الخوارزمى را جانشين او و اشقتمر را به جاى او به حلب بازگردانيد . منجك در اواخر سال 775 به مصر رسيد . مماليك و حواشى و دامادش آروس المحمودى [ 1 ] نيز با او بودند . سلطان در روز ورود او مجلس عظيم ساخت و اهل دولت را به استقبال او فرستاد . امرا و سپاهيان و ارباب وظايف از قاضيان و اهل ديوان همه به پيشباز او رفتند و اجازت داد كه از باب السر سواره وارد شود و خواص سلطانى پياده در برابر او در حركت آيند تا در نزد جايگاه نشستن طواشيان بر دروازهء قصر ، آنجا كه سرور مماليك مىنشيند فرود آيد . منجك از سلطان اجازت طلبيد و داخل شد . سلطان او را بگرمى بپذيرفت و به خطاب نايب مطلق سرافرازش نمود و امور ولايت و عزل و نصب در ديگر مراتب سلطانى را از وزرا و خواص و قاضيان و اوقاف و غير آن به او واگذار كرد و بر او خلعت پوشانيد . منجك از خدمت سلطان بيرون آمد . روز دوم وصول او ، در ديوان ، منشور امارتش را خواندند و آن روز روزى فراموش ناشدنى بود . الملك الاشرف شعبان ، در آن روز يلبغا الناصرى را مقام حاجبى داد و در اواخر سال 776 اشقتمر الماردانى نايب حلب لشكر به بلاد ارمن كشيد و چند ناحيه از اعمال آن را فتح نمود و بر فرمانرواى ارمن نكفور غلبه يافت . نكفور امان خواست و با زن و فرزند به درگاه سلطان آمد و سلطان براى آنها مواجب و ارزاق معين كرد . سلطان بر سيس دست يافت و دولت ارمن منقرض شد . در آخر اين سال منجك بمرد و آقتمر الصاحبى معروف به الحنبلى [ 2 ] جاى او را گرفت .

--> [ ( 1 ) ] متن : روس المحمدى . [ ( 2 ) ] متن : حلى .