ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

670

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

از ياران بيبغا نيز با آنان بودند . الطويل با آنان بدرشتى سخن گفت و بازشان گردانيد و با يلبغا در قبة النصر وعدهء ديدار نهاد . ولى در اين ديدار الطويل منهزم شد و الاسعردى و المحمودى اسير شده در اسكندريه به زندان افتادند . در ماه شعبان همان سال نزد سلطان شفاعت كردند كه از تقصير الطويل بگذرد . سلطان شفاعت بپذيرفت و او را به قدس فرستاد . سپس الاسعردى و المحمودى را نيز آزاد كرد و به شام فرستاد . طيدمر الباسلى را به جاى الطويل برگزيد و به جاى الاسعردى سمت دواتدارى را به طيبغا الابوبكرى سپرد . سپس بيبغا او را عزل كرد و به جاى او آروس المحمودى [ 1 ] را برگماشت . جماعتى از امرا كه صاحب وظايف در دولت بودند ، با الطويل خروج كرده بودند . سلطان همه را زندانى كرد و جاى آنان را به امرايى داد كه در دولت صاحب وظيفه نبودند . آنگاه منگلى بغا [ 2 ] الشمسى نايب دمشق را به مصر خواند و او را به جاى سيف الدين جرجى [ 3 ] به حلب فرستاد و او را اجازت داد كه هر چه خواهد بر سپاهيان خويش بيفزايد و رتبهء او را بالاتر از نايب دمشق قرار داد و آقتمر عبد الغنى [ 4 ] را به جاى او به دمشق فرستاد . پايان . و اللّه تعالى اعلم . شورش مماليك يلبغا و كشته شدن او و استبداد اسندمر يلبغا بر سلطان تحكم مىكرد و دولتمردان خصوصا مماليك خود را سخت در تنگنا گذاشته بود . او مماليك بسيار داشت و در تأديب ايشان قساوت به خرج مىداد . گاه آنان را چوب مىزد يا زبان و بينى مىبريد و يا گوشهايشان را داغ مىنهاد . مملوكان اين ستمها در دل نگه داشتند تا روزى خواستند دست به انتقام زنند . به توطئه نشستند . از خواص او يكى اسندمر بود و يكى آقبغا الاحمدى . روزى در حق برادر اسندمر چنين مجازاتى روا داشت . اسندمر به خشم آمد و از او برميد و با ديگر اميران در برافگندن او همدست شد ، زيرا همگان رهايى خويش را در اين شورش مىديدند . امرا نزد سلطان رفتند و در نهان با او به گفتگو پرداختند . سلطان نيز اجازت داد . سلطان در سال 768 يلبغا را به بحيره فرستاد . مماليكى كه قصد شورش داشتند در طرانه اجتماع كرده بودند و شب هنگام بر سر او تاختند . كسانى به او خبر دادند . چون نشانه‌هاى شورش آشكارا ديد بر نشست و با بعضى از خواص خود از آب نيل بگذشت و خود را به قاهره رسانيد . آنگاه به ناخدايان فرمان داد كه كشتيهاى خود را در كنار ساحل شرقى نگه دارند و نگذارند كسى به ساحل غربى رود . در همان شب آقبغا و اسندمر نزد سلطان رفتند و با او بر سر اين موضوع كه اقطاعات يلبغا را به آنها دهد و آنها نيز او را از ميان بردارند ، بيعت كردند . چون يلبغا به قاهره رسيد

--> [ ( 1 ) ] متن : روس العادل المحمدى . [ ( 2 ) ] متن : بيبقا . [ ( 3 ) ] متن : برجى . [ ( 4 ) ] متن : عبد العزيز