ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
668
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
مردم قبرس در پرداخت جزيه درنگ مىكردند فرمانرواى شام ناوگان خود را به سواحل قبرس مىفرستاد و اينان در بنادر قبرس فساد مىكردند و در سواحل دست به آشوب مىزدند تا به اداى جزيه گردن مىنهادند . پيش از اين گفتيم كه در عهد استيلاى دولت ترك ، الملك الظاهر بيبرس ، در سال 669 ، ناوگان خود به قبرس فرستاد . اينان شب هنگام وارد بندر شدند ولى در ميان صخرههايى كه بندر را احاطه كرده بود كشتيهايشان بشكست . در همين عهد مردم جنوا كه از فرنگان بودند بر ردس غلبه يافتند و آن را از دست صاحب قسطنطينيه ، در سال 708 ، بستدند و مردم قبرس تا اين اواخر با ايشان در جنگ و ستيز بودند . گاه نيز به صلح مىگراييدند . جزيرهء قبرس در فاصلهء يك روز و يك شب راه در دريا روبروى طرابلس است . مردم قبرس همواره به سواحل شام رفت و آمد مىكنند . مردم قبرس در يكى از روزها آهنگ آن كردند كه بىخبر به اسكندريه تاخت آورند . فرمانرواى قبرس در پى فرصت بود . چون فرصت به دست آمد با كشتيهاى خود در حركت آمد . ديگر فرنگان را بسيج كرد و در هفدهم محرم سال 767 با ناوگانى عظيم كه گويند به هفتاد كشتى مىرسيد ، همه پر از ساز و برگ جنگى و سواران جنگجو با اسبهايشان ، در اسكندريه پهلو گرفت . چون كشتيها پهلو گرفتند به ساحل آمدند و صفوف خويش تعبيه نمودند و پيشروى آغاز كردند . ساحل پر از نظاره كنندگان بود كه براى تفرج خاطر از شهر بيرون آمده بودند و اينك تماشا مىكردند . اينان به آنچه مىگذشت وقعى نمىنهادند و به سبب آنكه مدتها مىگذشت كه جنگى در آن نواحى رخ نداده بود ، از عواقب اين عمل نمىانديشيدند . در اين روزها پادگان شهر ضعيف بود و تيراندازان كه بايد از باروها دفاع كنند بر سر باروها ديده نمىشدند . نايب اسكندريه كه بايد به مصالح جنگ و صلح بپردازد خليل بن عوام بود . او نيز براى گزاردن حج به مكه رفته بود . مهاجمان همچنان با تعبيه پيش آمدند و مردم شهر را زير باران تير گرفتند . مردم بر يك ديگر پيشى مىگرفتند و به شهر فرار مىكردند . چون به درون شهر رفتند دروازه را بستند و بر باروها رفتند تا لشكر دشمن را تماشا كنند . فرنگان به دروازه رسيدند و آن را آتش زدند و به شهر درآمدند . مردم مضطرب شدند و به هر جاى مىدويدند . چنان كه پاى بر سر و دست يك ديگر مىنهادند . آنگاه راه بيابان پيش گرفتند و زن و فرزند و هر چه توانستند از اموال خود برداشتند و بردند . چنان كه راهها و درهها را پر كرده بودند و حيرتزده و متوحش بىآنكه بدانند به كجا مىروند به اطراف مىدويدند . اعراب آن نواحى راه بر ايشان گرفتند و اموال بسيارى از ايشان ربودند . فرنگان به شهر درآمدند و هر چه در خانهها و بازارها يافتند بردند . دكانهاى صرافان