ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

666

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

حكومت محمد بن الملك المظفر حاجى بن الملك الناصر عصيان اسندمر در دمشق يلبغا محمد بن الملك المظفر حاجى را به پادشاهى نشاند و او را الملك المنصور لقب داد و خود كفالت و تدبير دولتش را به عهده گرفت و طيبغا الطويل را همكار و همدست خود قرار داد . قشتمر المنصورى را نيابت سلطنت در ديار مصر داد و موسى الازكشى را استاد الدار نمود و اشقتمر الماردينى امير مجلس را امارت طرابلس داد . و طشتمر القاسمى را آزاد كرد و به نيابت كرك فرستاد . امير طاز را نيز كه نابينا شده بود از زندان آزاد نمود و به خواهش خود او به قدس و سپس به دمشق فرستاد . امير طاز در همان سال بمرد . عجلان را در امارت مكه باقى گذاشت و حيار بن مهنا را ولايت عرب داد . جماعتى از امرا را گرفت و به حبس انداخت . و اللّه تعالى اعلم . عصيان اسندمر در دمشق چون اخبار اعمال يلبغا به شام رسيد و معلوم شد كه او اكنون زمام امور دولت را خود به دست گرفته اسپ اسندمر نايب دمشق به رشك آمده خشمگين شد و عزم عصيان كرد . مندمر و منجك اليوسفى دمدمه دادند و او در عزم خود استوار شد و بر قلعهء دمشق مستولى گرديد . لشكرى از مصر رهسپار دمشق شد . الملك المنصور نيز با اين لشكر بود . اسندمر به قلعه تحصن جست . رسولان و قاضيان شام براى اصلاح به آمد و شد پرداختند تا آنگاه كه سلطان امانش داد و يلبغا سوگند خورد و او از قلعه فرود آمد . چون اسندمر و يارانش تسليم شدند ، يلبغا آنان را به اسكندريه فرستاد و در آنجا زندانى كرد . آنگاه امير على الماردانى را امارت دمشق داد و قطلوبغا الاحمدى را نيابت حلب داد . به جاى امير شهاب الدين احمد بن القشتمرى سلطان الملك المنصور و يلبغا به مصر بازگرديدند . و اللّه سبحانه و تعالى اعلم . وفات خليفه المعتضد بن المستكفى و ولايت پسرش المتوكل گفتيم كه چون خليفه المستكفى پيش از وفات الملك الناصر درگذشت پسر خود احمد را به جانشينى معين كرد و او را الحاكم لقب داد ، ولى الناصر به دو نپرداخت و ابراهيم بن محمد عم المستكفى را به خلافت برگزيد و او را الواثق خواند . چون الناصر در اواخر سال 741 درگذشت امرايى كه كار دولت را به دست داشتند وصيت المستكفى را به انجاز رسانيدند و الحاكم احمد بن المستكفى را به خلافت نشاندند . و او همچنان بر مسند خلافت بود تا در سال