ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
655
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
حلب داد . اين خبر به قطلوبغا الفخرى رسيد هنوز به دمشق نرسيده بود . راه خود به حلب كج كرد . لشكريان از پى او رفتند ولى او را درنيافتند . او ايدغمش را در حلب دستگير كرد و به مصر فرستاد . او را با طشتمر حبس كردند امرا دربارهء سرنوشت خود بيمناك شدند سلطان نيز از آنان بيمناك بود . و اللّه اعلم . حركت سلطان احمد به كرك و همدستى امرا به خلع او و بيعت با برادرش الملك الصالح چون سلطان و امرا از يك ديگر بيمناك شدند : سلطان احمد پس از سه ماه از بيعتش رهسپار كرك شد و طشتمر و ايدغمش را كه دربند بودند با خود ببرد . از خليفه الحاكم نيز خواست كه با او برود . نايب صفد بيبرس الاحمدى به وحشت افتاد و به دمشق رفت . دمشق در اين ايام دستخوش آشوب بود . لشكريان راه بر او گرفتند و فرودش آوردند . سلطان كس فرستاد كه او را نزد خود برد ولى به او تسليم نشد و گفت من فرمانبردار سلطان مصرم نه سلطان كرك . درنگ سلطان احمد بن الملك الناصر در كرك به دراز كشيد و شام پرآشوب شد . امراى مصر نزد او فرستادند به دار الملك خويش بازگردد و او امتناع كرد و گفت : اين مملكت من است در هر جاى آن كه بخواهم مىمانم . آنگاه طشتمر و ايدغمش الفخرى را بكشت . امرايى كه در مصر بودند و رئيسشان بيبرس العلائى و ارغون الكاملى بودند او را خلع كردند و با برادرش اسماعيل در ماه محرم سال 743 بيعت كردند و او را الملك الصالح لقب دادند . او آقسنقر السلارى را نيابت مصر داد و ايدغمش الناصرى را از نيابت حلب به نيابت دمشق فرستاد و طقزدمر را به جاى او نيابت حلب داد . سپس ايدغمش را از دمشق عزل كرد و طقزدمر را به دمشق فرستاد و طنبغا الماردانى را امارت حلب داد . چون ماردانى بمرد به جاى او يلبغا اليحياوى را امارت داد و كارش استقامت يافت . و اللّه تعالى ولى التوفيق . شورش رمضان بن الملك الناصر و كشته شدن او و محاصرهء كرك و كشته شدن سلطان احمد برخى از مماليك در نهان با رمضان بن الملك الناصر به گفتگو پرداختند و او را به شورش بر ضد برادرش برانگيختند و وعده دادند كه به ياريش خواهند برخاست و به پيروزيش خواهند رسانيد . رمضان سوار شده به ميان ايشان رفت . مماليك ساعتى نام او را فرياد زدند ولى رمضان نماند و به كرك گريخت . لشكريان شتابان از پى او رفتند و او را آوردند و در مصر به قتل رسانيدند .