ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

639

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

و همراهشان بازگرديد . در سال 715 بار ديگر ميان برادران خلاف افتاد . رميثه نزد سلطان الملك الناصر آمد و از او خواست او را در برابر برادرانش يارى كند . سلطان نيز لشكرى همراه او كرد . حميضه پس از آنكه از مردم اموال بسيارى را مصادره كرد به هفت شهر گريخت . لشكر دشمن به آن شهرها رسيد . حميضه از مردم خواست به او پيوندند . آنان نيز به او پيوستند ولى چون جنگ درگرفت منهزم شدند و حميضه توانست جان خويش از مهلكه برهاند . چون لشكر بازگرديد حميصه هم بازگرديد و بار ديگر با برادر به جنگ در ايستاد . رميثه از سلطان يارى خواست . سلطان لشكر فرستاد و حميضه بگريخت . سپس بازگرديد و با برادران خود رميثه و عطيفه مصالحه نمود . عطيفه در سال 718 نزد سلطان آمد و از سلطان يارى طلبيد . سلطان لشكرى همراهش كرد . اينان برفتند و رميثه را بگرفتند و بند بر نهاده به مصر فرستادند ، او را در قلعه زندانى كردند عطيفه در مكه به حكومت نشست و حميضه نيز سرگشته و فرارى شد . حميضه نزد خان مغول ، پادشاه عراق ، خربنده رفت و از او براى نبرد با فرمانرواى حجاز يارى خواست او نيز لشكرى به ياريش فرستاد سپس چنين شايع شد كه او با شيعيانى كه در دستگاه خربنده بوده‌اند چنان نهاده كه برود و شيخين را از قبرشان بيرون بياورد و اين امر بر مردم گران آمد . محمد بن عيسى برادر مهنا بن عيسى بن تعصب دينى راه بر او بگرفت و ياران او را تار و مار كرد . گويند بيلها و كلنگهايى نزد او يافتند كه براى اين منظور آماده كرده بود و اين تصميم سبب شده بود كه سلطان خربنده كه خود شيعى بود از او خشنود باشد . حميضه در سال 718 به مكه رفت . سلطان الملك الناصر لشكر به جنگ او فرستاد . بگريخت و مكه را رها كرد . در سال 719 رميثه از بند برهيد و به حجاز گريخت . وزيرش نيز با او بود . ولى او را در راه گرفتند و به مصر بازگردانيدند و باز در بند نمودند . چون سلطان در سال 720 از حج بازگرديد او را آزاد كرد . در سال 720 حميضه از سلطان امان خواست . جمعى از مماليك كه با او بودند گريختند و با او نزد سلطان نرفتند سپس او را كشتند و خود به سلطان پيوستند . سلطان الملك الناصر رميثه را از بند رهانيده بود . اينك دست او را بر آن مماليك باز گذاشت . او نيز جمعى را به انتقام قتل برادر بكشت و باقى را عفو نمود . سلطان الملك الناصر رميثه را به مكه فرستاد و او را با برادرش امارت داد و آن دو همچنان ببودند . در سال 721 عطيفه به درگاه آمد . قتاده فرمانرواى ينبع نيز با او بود . او به دادخواهى آمده بود زيرا پسر عمش عقيل پسرش را كشته بود . سلطان نيز اجابت كرد و لشكرى به يارى