ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
34
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
بود و اين شمس الملك پيش از احمد بر آن ديار فرمان مىراند . عمهء او [ تركان ] خاتون زن سلطان ملكشاه بود . مردى بد سيرت بود . مردم نزد ملكشاه كس فرستادند و از او خواستند كه به سرزمين ايشان رود و آن بلاد در قبضهء تصرف آرد . آنكه اين پيام آورد مفتى سمرقند ابو طاهر [ بن علك ] شافعى بود . ابو طاهر به بهانهء حج بيرون آمد و در نهان ماجرا به ملكشاه بگفت . ملكشاه در سال 482 از اصفهان به سوى ما وراء النهر در حركت آمد . در اين احوال كه سلطان عازم حركت بود رسول دولت روم نيز آمده بود و خراج مقرر را آورده بود . سلطان آن مال برگرفت و راهى فتح بلاد شد . چون به خراسان رسيد سپاهى بىشمار گرد آورد و از جيحون بگذشت و همهء شهرهايى را كه بر سر راهش بود تسخير كرد ، تا به بخارا رسيد . بخارا و بلاد مجاور آن را نيز به تصرف در آورد . آنگاه به محاصرهء سمرقند رفت و شهر را در محاصره گرفت و از هر سو بر شهر سنگهاى منجنيق باريدن گرفت تا در بارو شكاف افتاد . و از آن شكاف به شهر در آمدند و بر آن استيلا يافتند . احمد خان متوارى شد . او را بيافتند و اسير كرده نزد سلطان ملكشاه آوردند . سلطان او را آزاد كرد و به اصفهان فرستاد و ابو طاهر ، عميد خوارزم را امارت سمرقند داد آنگاه روانهء كاشغر شد و به يوزكند [ 1 ] راند و از آنجا رسولى نزد پادشاه كاشغر فرستاد و فرمان داد كه به نام او خطبه بخواند و سكه زند . پادشاه كاشغر اطاعت كرد و خود نزد سلطان آمد . سلطان او را اكرام كرد و خلعت داد و به كشورش بازگردانيد . سلطان پس از اين فتح به خراسان باز گرديد . در سمرقند جماعتى از سپاهيان بودند به نام چگلى [ 2 ] . اينان را آهنگ آن بود كه بر ابو - طاهر عميد خوارزم بشورند و به ناگاه او را فرو گيرند . ابو طاهر با آنان به ملاطفت رفتار كرد و بدين حيله از چنگ ايشان برهيد و به خوارزم رفت . عصيان سمرقند و فتح آن بار ديگر سردار اين سپاهيان چگلى در سمرقند ، عين الدوله نام داشت . از اين حادثه به وحشت افتاد و به يعقوب تكين برادر پادشاه كاشغر نامه نوشت - و مملكت يعقوب تكين آب نباشى [ 3 ] ناميده مىشد - و او را به سمرقند فرا خواند . پس از اندكى يعقوب دانست كه كار او با عين الدوله راست نيايد ، اين بود كه جماعتى از افراد رعيت را كه كسانى از ايشان به دست او كشته شده بودند برانگيخت تا از فقها ، فتواى قتل او را به عنوان انتقام ، بگيرند و بدين گونه او را به قتل رسانيد و خود زمام امور سمرقند را به دست گرفت . سلطان ملكشاه در سال 482 به سمرقند لشكر راند . چون به بخارا رسيد يعقوب تكين به فرغانه گريخت و به ولايت خود پيوست . آنگاه جماعتى از سپاهيان او در قريهاى موسوم به
--> [ ( 1 ) ] متن : نور و كمن . [ ( 2 ) ] حكليه . [ ( 3 ) ] متن : ارياسى . و شايد آتباش ؟ . م .