ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
627
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
كرامند داد . سپس جمال الدين آقوش الافرم آمد . سلطان او را نيز بگرمى و اكرام پذيرا شد و در نيابت دمشق باقى گذاشت . اين امور سبب شد كه كار بيبرس مختل شود . طايفهاى از مماليك سلطان به شام گريختند . بيبرس گروهى از سپاهيان را از پى ايشان روان داشت . اين سپاهيان آنان را يافتند و جمعى را كشتند و جمعى را مجروح كردند . عامه و غوغا دست به آشوب زدند و قلعة الجبل را محاصره كردند و بىشرمى از حد گذرانيدند . بعضى را گرفتند و عقوبت كردند ولى كارگر نيفتاد بلكه بر شورش افزوده شد . بيبرس به وحشت افتاد . مردم را گرد آورد تا سوگند تازه كنند . خليفه نيز حاضر شد و سوگند و عهد خويش تجديد كرد . مردم نيز سوگند و عهد خويش تجديد كردند . نسخهاى از اين بيعت را فرستاد تا روز جمعه در مسجد جامع قرائت شود . مردم بانگ و خروش كردند و نزديك بود كه آنان را بر منبر سنگباران كنند . بيبرس باب عطا و بذل مال بگشود و عزم شام كرد . امراى بزرگ نيز آمدند و به سلطان پيوستند . بيبرس را اضطراب در افزود . سلطان در نيمهء رمضان از دمشق حركت كرد . دو تن از امراى غزه پيشاپيش او حركت كرده به غزه رفتند . عربها و تركمانان بر آنان گرد آمدند . خبر به بيبرس رسيد . شمس الدين سلار و بدر الدين بكتوت الجوكندار و سيف الدين سلاحدار را فراخواند و با آنان به گفتگو پرداخت و از ايشان راى و نظر خواست . ديدند كه شكاف هر چه بيشتر مىشود و جز اين چارهاى نيست كه به سلطان بگروند و بيبرس را در كرك يا حماة يا صهيون اقطاعى دهند و كشور را به سلطان تسليم كنند . همگان بر اين متفق شدند . الملك المظفر بيبرس چاشنيگير حاضر به خلع شد . كسانى چون بيبرس دواتدار و سيف الدين بهادر به عنوان شهود خلع حاضر شدند . بيبرس از قلعة الجبل به اطفيح رفت ولى در آنجا قرار نگرفت و رهسپار اسوان گرديد و هر چه خواسته بود از اموال و ذخاير و اسبان اصطبل با خود برداشته بود . سيف الدين سلار ، صاحب قلعة الجبل به نگهدارى آن قيام نمود . به سلطان نامه نوشت و او را از آنچه رفته بود خبر داد و فرمان داد بر منابر به نام سلطان خطبه بخوانند و بر سر منابر نام او به بانگ بلند گويند و او را دعا كنند و مردم نيز در كوچهها نام او را فرياد زنند . سلار ديگر شعارهاى سلطنت را آماده نمود . رسولان بيبرس نزد سلطان رفتند و خواستهاى او را برشمردند . سلطان همه را برآورده ساخت و او را امارت صهيون داد و همه را خط امان ارزانى داشت . سلطان در روز عيد فطر بخجستگى به قاهره وارد شد . سيف الدين سلار به استقبال او رفت و اطاعت خويش اعلام نمود . سلطان به قلعه درآمد و باقى روز عيد را در ايوان باشكوه تمام بر تخت نشست . مردم همگان آمدند و بيعت كردند و سوگند خوردند .