ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
607
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
در دولت نفوذ كردند و تركان با ايشان درآميختند و اسلام آوردند و فرزندانشان را در امور دولتى استخدام كردند و به ايشان زن دادند و از ايشان زن گرفتند . و اللّه سبحانه و تعالى اعلم . خلع الملك العادل كتبوقا و حكومت الملك المنصور لاچين دولتمردان الملك العادل كتبوقا از اينكه مماليك او بر ايشان مقدم شده بودند و اويراتهاى تتر با آنان برابر ، سخت به خشم آمدند و براى خلع او به گفتگو نشستند . در سال 695 كتبوقا به شام رفت و عز الدين آيبك الحموى نايب دمشق را عزل كرد و سيف الدين اغزلو را كه از موالى او بود به جايش نشاند . اموال عز الدين را نيز مصادره كرد سپس شكاركنان راهى حمص گرديد . الملك المظفر تقى الدين محمود صاحب حماة به استقبالش شتافت و اكرامش كرد و او را به حماة برد . كتبوقا پس از اين سفر رهسپار مصر شد در حالى كه امرا تصميم به خلع او و سركوب مماليك او داشتند . چون به عوجاء از سرزمين فلسطين رسيد خبر يافت كه بدر الدين بيسرى الشمسى با مغولان مكاتبه دارد . كتبوقا او را نكوهش كرد و به سختى تهديد نمود . امرا از اين گونه خطاب بيمناك شدند و عزم خود جزم كردند . حسام الدين لاچين و بدر الدين بيسرى و شمس الدين قراسنقر و سيف الدين قفچاق و بهادر الحلبى و بكتاش الفخرى و بيليك خازندار و اقوش الموصلى و بكتمر سلاحدار و طغجى و كرجى و معطاى همدست شده آهنگ شورش كردند و همگان با لاچين بيعت كردند . ديگران نيز به او پيوستند و آهنگ خيمههاى بكتوت الازرق نمودند و او را نيز كشتند . سپس بتخاص [ 1 ] آمد او را هم به ديار عدم فرستادند . سلطان كتبوقا با جمع خود بر نشست تا به دفاع پردازد . حملهاى كردند و او به دمشق گريخت . همگان با لاچين بيعت كردند و او را الملك المنصور لقب دادند . به هنگام بيعت امرا با او شرط كردند كه بىرأى ايشان كارى نكند . لاچين قبول كرد و به مصر رفت و در قلعه فرود آمد . چون كتبوقا به دمشق رسيد سيف الدين اغزلو نايب دمشق به استقبالش آمد و او را به قلعه داخل كرد . كتبوقا از تعرض لاچين و امراى او سخت احتياط مىكرد . لاچين جماعتى از موالى او را امان داد . سپس جمعى از امراى مصر به سردارى جاغان به رحبه آمدند . اينان از طرفداران لاچين بودند . از رحبه به دمشق حركت كردند و در خارج شهر فرود آمدند و بيعت با لاچين را اعلام كردند . سپاهيان و موالى كتبوقا دسته دسته به ايشان پيوستند و اساس كار الملك العادل كتبوقا سراسر از هم گسيخته شد . كتبوقا خواست كه ولايت صرخد را به او دهند . تا فرمان برسد او را به زندان فرستادند . دو سال حكومت كرده بود . امراى كتبوقا نيز بيعت خود را براى لاچين فرستادند و سيف الدين جاغان به قلعهء دمشق درآمد . در اين احوال
--> [ ( 1 ) ] متن : ميحاص .