ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

586

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

الملك السعيد ، شمس الدين سنقر الالفى را به جاى او نصب كرد . بار ديگر خواص او زبان به سعايت گشودند ، الفى را نيز عزل كرد و سيف الدوله كوندك [ ( 1 ) ] داماد سيف الدين قلاون را به جاى او قرارداد . سيف الدوله كوندك [ ( 2 ) ] شوهر خواهر زوجهء امير قلاون بود . دختر كرمون . پدرش از امراى مغول بود كه به جنگ الملك الظاهر بيبرس آمده بود ولى در نزد او بماند و دختر خود را به امير قلاون داد و دختر ديگرش را كوندك به زندگى گرفت . كرمون سپس نزد الملك السعيد لاچين الربعى رفت و در زمرهء حواشى او قرار گرفت و با اهل دولت بنيكى رفتار مىكرد و در برآوردن نيازهاى ايشان سعى بليغ مىداشت و بر همين حال مىبود . و اللّه سبحانه و تعالى اعلم . خلع الملك السعيد و حكومت برادرش سلامش [ ( 3 ) ] چون الملك السعيد بركة بن بيبرس بر تخت ملك استقرار يافت ، آهنگ شام كرد تا در مصالح دولت خود بنگرد . در سال 677 به سوى شام در حركت آمد و در دمشق استقرار يافت و لشكرهاى خويش به اطراف روان كرد . به تحريك لاچين و ديگر خواص امير قلاون الصالحى و بدر الدين بيسرى را به سيس فرستاد . آنان ترغيبش مىكردند كه چون ابن اميران بازگرديدند در بندشان كشد . سپس ميان اين خواص و نايب سيف الدين كوندك خلاف افتاد و نزد سلطان از او سعايت كردند ، تا آنجا كه سلطان را به خشم آورند . آن سپاه كه به سيس رفته بود پس از كشتار و غارت آن نواحى بازگشت . آن نايب برفت و در نهان هر چه رفته بود باز گفت و خبر داد كه سلطان آهنگ دستگيرى ايشان دارد . آنان در مرج عذراء خيمه زدند و به ديدار سلطان نرفتند . بلكه پيام فرستادند و او را از داشتن چنان خواصى ملامت كردند و خواستند كه در حق آن نايب انصاف دهد . الملك السعيد بركه از آنان اعراض كرد و به يكى از موالى پدرش در نهان نامه نوشت كه اميران را نزد او بازگرداند . چون بر اين امر اطلاع يافتند به كينه ايشان افزوده شد و عصيان آغاز كردند . الملك السعيد دو تن از اميران را نزد ايشان فرستاد و استمالت نمود . اميران آن دو را بازگردانيدند . آنگاه مادر خود دختر بركه خان را فرستاد ، باز هم نپذيرفتند و به سوى قاهره در حركت آمدند . در محرم سال 678 به قاهره رسيدند . عز الدين آيبك الافرم الصالحى امير جاندار و علاء الدين اقطوان ساقى و سيف الدين بلبان استاد الدار در قلعه بودند دروازه‌ها را بستند و از دخول ايشان ممانعت كردند . رسولان از دو سو به آمد و شد پرداختند . آيبك و اقطوان و لاچين تركمانى براى گفتگو رفتند هر سه را دستگير كردند و بامداد روز ديگر به محاصرهء قلعه پرداختند و آب را به روى ايشان بستند . الملك السعيد بعد از بازگشت از دمشق با بقاياى لشكرش عازم قاهره شد و به اعراب

--> [ ( 1 ) ] متن : كونك . [ ( 2 ) ] متن : كوزبك . [ ( 3 ) ] متن : شلامش .