ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
561
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
آيبك و بيعت با الملك المغيث در كرك خبر يافتند در كار خود نگريستند كه اكنون به چه طريق كار خود سامان دهند و زيانها را جبران نمايند . بزرگ خاندان ايوبى در اين روزگار الملك الناصر يوسف بن الملك العزيز محمد بن الملك الظاهر غازى بن صلاح الدين صاحب حلب و حمص و مضافات آن بود . او را فراخواندند و در دمشق با او بيعت كردند و به تصرف مصر ترغيب نمودند . خبر حركت الملك الناصر يوسف به مصر رسيد . ديدند بهتر آن است كه يكى از خاندان ايوبى را به پادشاهى بردارند و خود مقام اتابكى او را به عهده گيرند ، شايد زبان معاندان كوتاه گردد . پس با الملك الاشرف مظفر الدين موسى بن الملك الناصر يوسف بيعت كردند . پدرش يوسف بن الملك المسعود اتسز بن الملك الكامل صاحب يمن بوده بود . موسى پسرى شش ساله بود . چون با او بيعت كردند او را الملك الاشرف لقب دادند . چون او به پادشاهى برگزيده شد آيبك از تخت سلطنت به كرسى اتابكى نزول كرد . الملك الناصر همچنان آهنگ مصر داشت . الملك الناصر يوسف ملوك شام را كه از بنى ايوب بودند چون الملك الاشرف موسى صاحب حمص و الملك الصالح اسماعيل بن الملك العادل بن ايوب صاحب بعلبك و الملك المعظم تورانشاه بن صلاح الدين و برادرش نصرة الدين و پسران الملك الناصر داود صاحب كرك يعنى الملك الامجد حسن و الملك الظاهر شادى ، فراخواند و در سال 648 از دمشق حركت كرد و بر مقدمه ، اتابك خود شمس الدين لؤلؤ ارمنى را بفرستاد . خبر به مصر رسيد . اوضاع پريشان شد . مصريان شعار خلافت المستعصم باللّه آشكار كردند و بار ديگر با اين شعار با الملك الاشرف بيعت كردند و لشكر بياراستند و به نبرد بيرون آمدند و بر مقدمه ، اقطاى جامهدار و جماعت مماليك بحرى را روان داشتند . آيبك نيز خود از پى ايشان برفت . دو لشكر در عباسه بر هم زدند . لشكر مصر نخست شكست خورد و شاميان به تعقيب ايشان پرداختند ولى عز الدين آيبك در قلب پايدارى كرد و آسياب جنگ به گرد او به چرخش افتاد . جماعتى از لشكريان الملك الناصر يوسف از جمله مماليك عزيزى چون جمال الدين ايدغدى [ ( 1 ) ] و شمس الدين آقوش البرنلى [ ( 2 ) ] و شمس الدين اتسز حسامى كه از رياست لؤلؤ بر خود ناخشنود بودند ، گريخته نزد آيبك آمدند و لؤلؤ همچنان برجاى ماند . سپس الملك المعز آيبك بر الملك الناصر يوسف و يارانش حمله كرد و او را منهزم نمود و سپاهش را پراكنده ساخت . شمس الدين لؤلؤ اتابكى را اسير كرده آوردند . آيبك او را بكشت . همچنين امراى ايوبى را كه اسير كرده بودند به زندان فرستاد . آيبك چون پس از اين پيروزى بازگرديد آن گروه از سپاهيان الناصر را كه نخست
--> [ ( 1 ) ] متن : لا يدعون . [ ( 2 ) ] متن : اتسز اليرلى .