ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

517

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

دفع ايشان نبود . دست يارى به سوى ديگران دراز كرد . تنها الملك الظاهر غازى صاحب حلب به يارى او برخاست او سپاهى به ياريش گسيل داشت . مردم قبرس در دريا بر ناوگان مصرى حمله كردند و چند كشتى را در تصرف گرفتند و هر كه در آنها بود به اسارت بردند . الملك العادل نزد صاحب عكا رسول فرستاد و حجت آورد كه ميان آنان صلح برقرار بوده است . فرمانرواى عكا نيز عذر آورد كه مردم قبرس در فرمان فرنگان قسطنطينيه‌اند و او را بر آنان حكمى نيست . الملك العادل لشكر به عكا آورد . فرمانرواى عكا ناچار به مصالحه شد ، بر اين قرار كه اسيران مسلمان آزاد شوند . الملك العادل از عكا به قلعتين رفت اين مكان نزديك درياچهء قدس بود . الملك العادل پس از تسخير قلعتين فرمانرواى آن را آزاد كرد و هر چه در آن بود به غنيمت گرفت و قلعه را خراب كرد . سپس به طرابلس راند و همهء آن نواحى را به مدت دوازده روز غارت كرد . سپس به درياچهء قدس باز گرديد . فرنگان نزد او پيام فرستادند و خواستار صلح شدند . العادل اجابت نكرد . در اين احوال زمستان فرا رسيد . الملك العادل اجازت داد كه لشكر جزيره به بلاد خود بازگردد و جمعى را از لشكرش نزد صاحب مصر نهاد تا به يارى او قيام نمايند . سپس به دمشق بازگرديد و زمستان را در آنجا ماند . و اللّه اعلم . حملات گرج بر خلاط و اعمال آن و تصرف ايشان ارجيش را چون الملك الاوحد نجم الدين خلاط را - چنان كه گفتيم - تصرف كرد ، گرجيان همچنان بر نواحى آن تجاوز مىكردند و دست به آشوب و غارت مىزدند . آنگاه در سال 605 به ارجيش آمدند و آن را محاصره كردند و به جنگ گشودند و خلق بسيارى را كشتند و شهر را غارت كردند و ويران نمودند . نجم الدين كه در خلاط بود از رويارويى با ايشان سرباز زد و به دفاع از ارجيش اقدامى ننمود . مىترسيد كه چون از خلاط پاى بيرون نهد مردم بر او چنان كه پيش از اين كردند ، بشورند . گرجيان در سال 609 به خلاط رفتند و آنجا را در محاصره گرفتند . الملك الاوحد نجم الدين با آنان نبرد كرد و منهزمشان ساخت و پادشاهشان را اسير نمود . پادشاه با دادن صد هزار دينار و آزاد كردن پنج هزار اسير و دادن دخترش به الملك الاوحد خود را از اسارت برهانيد . و اللّه تعالى اعلم بغيبه . استيلاى الملك العادل بر خابور و نصيبين از سنجار و محاصرهء آن گفتيم كه قطب الدين محمد بن زنگى بن مودود صاحب سنجار و خابور و نصيبين و متعلقات آن را با پسر عمش نور الدين ارسلان شاه بن مسعود بن مودود صاحب موصل دشمنى سختى بود و همچنان فتنه و كشمكش بر دوام بود . نور الدين ارسلان شاه در سال 605 دختر