ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

495

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

و گروهى را كشتند و گروهى را به اسارت گرفتند . فرنگان به جانب ارسوف راندند . مسلمانان پيشاپيش خود را به ارسوف رسانيدند . راه باريك بود و امكان آن نبود كه همعنان با ايشان اسب بتازند . در آنجا به انتظار نشستند . چون برسيدند چنان حمله كردند كه راهى جز امواج دريا براى فرنگان باقى نماند ، ولى فرنگان دل بر هلاك نهاده ، بر مسلمين تاختند و ايشان را منهزم ساختند و بازپس‌ماندگان را از دم تيغ گذرانيدند و خود را به قلب سپاه رسانيدند و صلاح الدين در قلب جاى داشت . مسلمانان به بيشه‌اى انبوه رسيدند و خود را درون آن پنهان كردند . فرنگان كه پنداشته بودند دامى بر ايشان تعبيه شده از همانجا بازگشتند . مسلمانان نيز از آن تنگنا بيرون آمدند . فرنگان به يافا رفتند و چون كسى از مسلمانان را در آنجا نيافتند به تصرفش درآوردند . صلاح الدين از آنجا كه به هزيمت رفت به رمله افتاد و بقاياى سپاه و بنهء خود را گرد آورد . [ صلاح الدين با ياران خود به مشورت نشست كه دربارهء عسقلان چه تصميمى بگيرد همه به خراب كردن آن اشارت كردند و گفتند چون فرنگان به عسقلان آيند و ما با آنان روبرو شويم آنان با ما خواهند جنگيد تا ما را از آنجا برانند و خود فرود آيند . چون چنين شود ما به سرنوشتى كه در عكا داشتيم دچار شويم زيرا آنان با گرفتن عكا از حيث سلاح و ديگر ساز و برگ نيرومندتر شده‌اند و ما ناتوانتر گشته‌ايم . صلاح الدين به ويران شدن عسقلان رضا نمىداد و سپاهيان خويش را فراخواند كه به عسقلان روند و آن را از تعرض فرنگان حفظ نمايند . آنان گفتند اگر خواستار حفظ عسقلان هستى بايد يا خود يا يكى از پسران بزرگت با ما به شهر درآيد زيرا مىترسيم كه به ما در عسقلان آن رسد كه در عكا رسيد . ] [ ( 1 ) ] چون صلاح الدين چنان ديد برادر خود الملك العادل ابو بكر را در برابر لشكر فرنگان قرار داد و خود به عسقلان رفت و نوزدهم شعبان سال 587 شهر را به كلى ويران كرد و سنگهاى آن در دريا افگند و نشان آن از روى زمين محو كرد . در اين ويرانى آن قدر از اموال و ذخاير مردم تلف شد كه در حساب نمىگنجيد . چون خبر ويرانى عسقلان به فرنگان رسيد در يافا ماندند . مركيس نزد پادشاه انگلتره ( انگلستان ) كس فرستاد و او را بدان سبب كه صلاح الدين را از ويران كردن عسقلان باز نداشته است ملامت نمود . صلاح الدين در روز دوم رمضان به رمله لشكر برد و باروى آن را ويران كرد و از آنجا به سبب شدت باران و سرما راهى بيت المقدس شد تا در استحكام بارو و گردآورى اسلحه جهت دفاع از شهر نظارت نمايد و اجازت فرمود كه سپاهيان براى آسودن به شهرهاى خود روند و خود در هشتم رمضان به خيمه‌هاى خويش بازگرديد .

--> [ ( 1 ) ] ميان قلاب در متن آشفته بود از ابن اثير تكميل شد ( وقايع سال 578 )