ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
493
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
از بيروت به عكا مىرفت . جنگ آغاز شد . مسلمانان از پيروزى مأيوس شدند . فرمانده ايشان مردى بود به نام يعقوب الحلبى و معروف به غلام ابن شقتين . از بيم افتادن كشتى با اموال و مردانش به دست فرنگان آن را آتش زد و غرقش كرد . آنگاه فرنگان با دبابهها و قوچسرهاى قلعه كوب به بارو نزديك شدند مسلمانان برخى را آتش زدند و برخى را گرفتند . فرنگان ديوارههايى از خاك ساختند و از پس آنها به نبرد خود ادامه دادند بدين گونه از آسيب مسلمانان در امان ماندند و از آن سو كار بر مردم عكا سخت شد . استيلاى فرنگان بر عكا چون مسلمانان از محاصرهء عكا به تنگنا افتادند . امير سيف الدين على بن احمد هكارى المشطوب كه از بزرگترين امراى شهر بود نزد پادشاه فرانسه رفت و از او براى مسلمانان عكا امان خواست كه اجازه دهد از شهر بيرون روند . اجابتش ننمود . اين امر سبب شد كه ساكنان شهر بيشتر در كار خود سست شوند . سپس عز الدين ارسل اسدى و پسر عز الدين چاولى و سنقر ارجانى با جماعتى از ايشان از شهر گريختند و به لشكرگاه مسلمانان پيوستند . اين حادثه نيز مسلمانان ساكن عكا را بيشتر از پاى درآورد . فرنگان نزد صلاح الدين پيام فرستادند كه عكا را تسليم كند . صلاح الدين اجابت كرد ولى بدان شرط كه مردم شهر را امان دهند و او در عوض به تعداد مردم شهر از اسيرانشان آزاد كند و آن صليب كه در بيت المقدس گرفتهاند بازپس دهد ولى فرنگان حاضر به سازش نشدند . صلاح الدين چون چنان ديد به مسلمانان عكا پيام داد كه همه يكباره از شهر خارج شوند و به صورت تن واحد بر دشمن حمله برند و دل بر مرگ سپارند تا او با لشكر خود از اين سو بتازد شايد راه خلاصى يافته شود ولى اين امر صورت تحقق نيافت . روز ديگر فرنگان به شهر حمله آوردند . مسلمانان بر بارو آمدند و علمهاى خويش به جنبش درآوردند و اين نشان آن بود كه از حفظ شهر عاجزند . مشطوب چون وضع را چنان ديد و ديد كه از صلاح الدين كارى ساخته نيست خود نزد فرنگان كس فرستاد و از ايشان امان خواست كه در عوض ، دويست هزار دينار تسليم كند و پانصد اسير آزاد نمايد و صليب را نيز به آنان بازگرداند و به مركيس فرمانرواى صور هم چهارده هزار دينار تسليم كند . فرنگان اجابت كردند و براى پرداخت مال و آزاد كردن اسيران دو ماه مدت معين كردند . چون معاهده بسته شد فرنگان به صورتى صلحآميز به شهر داخل شدند ولى غدر كردند و مردم را به زندان افگندند و اموالشان را زير نظر گرفتند و به صلاح الدين پيام دادند كه اسيران را آزاد كند و صليب را بفرستد تا گروگانها آزاد شوند . صلاح الدين را به سبب هزينههاى لشكركشى به چنان مالى دسترس نبود . پس به جمعآورى مال پرداخت . صد هزار دينار گرد آورد . چون آن مال گرد آمد صلاح الدين نزد