ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
476
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
طرابلس پهلو گرفتند . چون شنيدند كه صلاح الدين در آن حدود است به سوى مغرب بادبان گشودند و در برابر او بايستادند و هر كس را كه از آن راه مىگذشت با تير مىزدند . صلاح الدين فرمان داد كه از آن سو كه دريا بود سنگرهايى برآوردند و تيراندازان در پس آنها كمين گرفتند تا سپاهيانش از آن تنگنا گذشتند و به جبله رسيدند . صلاح الدين در آخر جمادى الاولاى به جبله رسيد . قاضى جبله پيش از او به جبله داخل شد و صلاح الدين به زودى آن را تصرف كرد و علمهاى اسلام بر باروى شهر بالا رفت . مدافعان به قلعه پناه بردند . قاضى آنان را امان داد و فرود آورد . جماعتى از مردم جبله را قاضى به گروگان گرفت تا آنگاه كه فرمانرواى انطاكيه گروگانهاى مسلمان را آزاد نمود . او نيز گروگانهاى مسيحى را آزاد كرد . رؤساى شهر به اطاعت صلاح الدين درآمدند . صلاح الدين در اين هنگام در كوهستان ميان جبله و حماة مىزيست . سابق الدين عثمان بن الدايه صاحب شيزر را در آنجا امارت داد و خود به لاذقيه رفت . و اللّه تعالى اعلم بغيبه و احكم فتح لاذقيه چون صلاح الدين از كار جبله بپرداخت به لاذقيه لشكر برد . در آخر ماه جمادى الاولاى سال 584 به لاذقيه رسيد . مدافعان شهر به دو قلعه كه بر فراز كوه بود پناه بردند . مسلمانان شهر را گرفتند و فرنگان را در آن دو قلعه به محاصره افگندند و زير ديوارها را سوراخ كردند . فرنگان يقين به مرگ كرده بودند . قاضى جبله روز سوم محاصرهء قلعهها ، با مدافعان به گفتگو پرداخت آنان امان خواستند . صلاح الدين نيز امانشان داد و علمهاى اسلام را بر فراز دو برج نصب نمود . مسلمانان بيشتر شهر را ويران كردند . بناهاى آن در غايت استحكام و همه از مرمر بود . صلاح الدين شهر را به تقى الدين پسر برادر خود اقطاع داد . او نيز بار ديگر شهر را آبادان كرد . چنان كه از اول نيز بهتر و استوارتر شده بود . تقى الدين را در اين گونه كارها همتى بلند بود . چون لاذقيه تسليم شد ، كشتيهاى صقليه كه از آنها ياد كرديم ، برابر لاذقيه آمدند و چون از كارى كه مسيحيان لاذقيه كرده بودند به خشم آمده بودند آنان را از خروج از شهر مانع مىشدند . از اين رو مردم نزد صلاح الدين آمدند و از او خواستند كه از ايشان جزيه بستاند و اجازت دهد كه در شهر باقى بمانند . صلاح الدين نيز اجازت داد . آنگاه فرمانده آن كشتيها نزد صلاح الدين آمد و گفت كه با فرنگان به مهربانى رفتار كرده است . اكنون از آنان جزيه بستاند و به خدمتشان گيرد ولى در ضمن سخن تهديد كرد و گفت كه اگر چنان نكند فرنگان از آن سوى دريا مىآيند و چنين و چنان مىكنند . صلاح الدين نيز در جواب ، از فرنگان به حقارت ياد كرد و او را تهديد به گوشمالى نمود و آن مرد نزد ياران خود بازگرديد . صلاح الدين از لاذقيه راهى صهيون گرديد . و اللّه تعالى اعلم .