ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
453
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
او را در دل هواى صلاح الدين بود و اميد بدان بسته بود كه صلاح الدين بلاد جزيره را به او دهد . در آن هنگام كه صلاح الدين بيروت را محاصره كرده بود ، مظفر الدين او را به طمع تصرف آن بلاد افگند و بدين كارش برانگيخت . صلاح الدين از بيروت برفت و چنان نمود كه به حلب آن بلاد افگند بدين كارش برانگيخت . صلاح الدين از بيروت برفت و چنان نمود كه به حلب مىرود و آهنگ فرات دارد . در آن حدود مظفر الدين به ديدار او آمد . مظفر الدين به فرمان صلاح الدين درآمده بود . صلاح الدين و مظفر الدين به سوى بيره در حركت آمدند . چون عز الدين صاحب موصل و مجاهد الدين خبر يافتند كه صلاح الدين به شام مىآيد ، پنداشتند كه عزم حلب دارد چون از فرات گذشت آنان به موصل بازگشتند و براى دفاع از رها لشكريانى فرستادند . صلاح الدين به ملوك اطراف نامه نوشت و آنان را به يارى خويش خواند و به پاداش وعدههاى جميل داد . نور الدين محمد [ 1 ] بن قرا ارسلان صاحب حصن كيفا را وعده داد كه آمد را به او خواهد داد . او نيز به دو پيوست و رفتند و رها را محاصره نمودند . امير فخر الدين مسعود بن زعفرانى [ 2 ] والى رها بود . چون نبرد شدت گرفت از صلاح الدين امان خواست و شهر را تسليم كرد . صلاح الدين به يارى او قلعه را محاصره نمود . نايبى كه در قلعه بود مالى بستد و قلعه را تسليم كرد . صلاح الدين ، چون آن قلعه را بگرفت آن را بر حران بيفزود و به مظفر الدين داد . آنگاه به رقه رفت . رقه در اقطاع قطب الدين ينال بن حسان منبجى بود . قطب الدين ينال از رقه به موصل رفت و رقه را به صلاح الدين تسليم نمود . سپس صلاح الدين به قرقيسيا و ماكسين [ 3 ] و عرابان رفت . اينها از بلاد خابور بود و بر همه مستولى شد . پس به نصيبين رفت و آن را در حال بگرفت ولى قلعه را چند روز در محاصره داشت . چون نصيبين را گرفت آن را به امير ابو الهيجاى سمين به اقطاع داد . صلاح الدين ، همراه با نور الدين محمد صاحب كيفا ، آهنگ موصل نمود . در اين اثنا خبر يافت كه فرنگان بر نواحى دمشق حمله آوردهاند و روستاهاى آن را زير پى سپردهاند و مىخواهند مسجد جامع داريا را ويران كنند . نايب صلاح الدين در دمشق تهديد كرد كه اگر چنين كنند كليساهاى ايشان را ويران خواهد كرد . آنان نيز گرد آن كار نگشتند . صلاح الدين با شنيدن اين اخبار از عزم خود باز نيامد و همچنان به قصد موصل پيش راند . فرمانرواى موصل ، عز الدين ، لشكر گرد آورد و آمادهء دفاع شد و مجاهد الدين در راه مال بسيار هزينه كرد و كسانى به سنجار و اربل و جزيرهء ابن عمر فرستاد و شهر را از آذوقه و سلاح و مردان جنگى بينباشت . چون صلاح الدين به موصل نزديك شد ، لشكر خويش رها كرد و خود با مظفر الدين كوكبرى و پسر عم خود ناصر الدين بن شيركوه و چند تن از اعيان دولت به شهر نزديك شد .
--> [ ( 1 ) ] متن : محمود . [ ( 2 ) ] متن : مسعود الزعفرانى . [ ( 3 ) ] متن : ماسكين .