ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

448

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

صلاح الدين پس از اين نبرد به بانياس بازگرديد و گروههايى از لشكر خود را به بلاد فرنگان فرستاد و به محاصرهء دژ مخاضة الاحزان رفت و براى تصرف آن جنگى سخت كرد . مسلمانان از بارو فرا رفتند و يكى از برجها را گرفتند . آنان كه به يارى فرنگان آمده بودند در طبريه بودند و مسلمانان منتظر فرا رسيدن ايشان . روز ديگر ، بامداد ، بارو را سوراخ كردند و در آن آتش زدند . بارو فرو ريخت . مسلمانان آن دژ را در آخر ربيع الاول سال 575 به جنگ بگرفتند و هر كه در آنجا بود اسير كردند . صلاح الدين فرمان داد آن دژ را با خاك يكسان كنند . اين خبر به فرنگانى كه در طبريه براى يارى ، گرد آمده بودند رسيد . پراكنده شدند و فرنگان منهزم گرديدند . و اللّه سبحانه و تعالى اعلم . فتنه ميان صلاح الدين و قلج ارسلان فرمانرواى روم دژ رعبان در شمال حلب بود . الملك العادل نور الدين [ 1 ] محمود بن زنگى آن را از قلج ارسلان بن مسعود بن قلج ارسلان فرمانرواى بلاد روم گرفته بود و اين دژ تا اين ايام در دست شمس الدين بن المقدم بود . چون ميان دژ رعبان و سرزمينهاى قلمرو صلاح الدين در آن سوى حلب ، فاصله افتاد ، قلج ارسلان طمع آن كرد كه آن دژ را بار ديگر به تصرف خود درآورد . پس لشكرى به محاصرهء آن فرستاد . صلاح الدين ، تقى الدين عمر ، پسر برادر خود شاهنشاه بن ايوب را به دفع قلج ارسلان فرستاد . تقى الدين برفت و لشكر قلج ارسلان را منهزم گردانيد و نزد عم خود بازگرديد ولى با او در تخريب حصن مخاضة الاحزان شركت ننمود . نور الدين محمود بن قرا ارسلان بن داود [ 2 ] صاحب حصن كيفا و آمد و غير آن از ديار بكر بود . ميان او و قلج ارسلان صاحب بلاد روم خلافى افتاده بود ، زيرا او دختر قلج ارسلان را به زنى گرفته بود ولى چون به زنى مغنيه دل بسته بود او را رها كرده بود . قلج ارسلان به قصد جنگ و گرفتن بلاد او بيامد . نور الدين محمود از صلاح الدين يارى خواست و خواست تا شر قلج ارسلان را از سر او دور كند . صلاح الدين نزد قلج ارسلان كس فرستاد و شفاعت كرد و خواست كه قلعه‌هايى را كه به هنگام ازدواج دخترش به داماد خود واگذاشته ، به او بازگرداند قلج ارسلان شفاعت او نپذيرفت . صلاح الدين نيز بر سر حرف خود بايستاد تا عاقبت پاى در ركاب آورد و به رعبان رفت تا از آنجا لشكر به تل باشر برد . چون به رعبان رسيد ، نور الدين محمد بن قرا ارسلان آمد و در نزد او ماند . قلج ارسلان كس فرستاد و اعمال نور الدين و آزارهاى او به دخترش را براى صلاح الدين توصيف كرد چون رسول پيام خويش به او داد ، صلاح الدين به خشم آمد و تهديد كرد كه لشكر بر سر او خواهد كشيد . رسول درنگ كرد تا صلاح الدين از خشم باز آمد . بامداد روز ديگر خواهش كرد

--> [ ( 1 ) ] متن : نور الدين العادل بن قليج ارسلان . [ ( 2 ) ] متن : نور الدين محمود بن قلج ارسلان .