ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

446

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

محاصرهء فرنگان شهر حماة را در ماه جمادى الاولاى سال 573 يكى از زعماى طاغوتان فرنگ به ساحل شام آمد رسيدن او مقارن هزيمت صلاح الدين بود . هم در اين روزها توران‌شاه بن ايوب با اندكى از لشكريان خود به دمشق رفته بود و با اين همه سرگرم نوشخواريهاى خويش بود . آن زعيم فرنگى فرنگان شام را گرد آورد و آنان را به مال بنواخت و حماة را محاصره نمود . شهاب الدين محمود حارمى ، دايى صلاح الدين ، والى حماة بود و در آن هنگام بيمار بود . محاصره و نبرد سخت شد . تا آنجا كه تسخير شهر نزديك شد . روزى فرنگان به شهر حمله كردند و ناحيه‌اى از آن را گرفتند . مسلمانان به دفاع پرداختند و آنان را بيرون راندند . فرنگان بعد از چهار روز محاصره حماة را ترك كرده به حارم رفتند و آنجا را در محاصره گرفتند . چون فرنگان از حماة دور شدند ، شهاب الدين محمود حارمى نيز درگذشت . فرنگان همچنان حارم را در محاصره داشتند . چون الملك الصالح اسماعيل پسر نور الدين ، بر سعد الدين كمشتكين كه عهده‌دار امور دولت او بود خشم گرفت و او را در بند كرد فرنگان را طمع تصرف حارم افزوده شد ، ولى پس از چندى با گرفتن مالى از الملك الصالح از آنجا برفتند . فرنگان در ماه ربيع الاول سال 574 به حماة باز گرديدند و در آن نواحى دست به كشتار و تاراج گشودند . سپاهى كه نگهبان شهر بود بيرون آمد و آنان را تار و مار ساخت و هر چه برده بودند بازپس گرفت و سرهاى كشتگان را با اسيران نزد صلاح الدين فرستاد . صلاح الدين كه از شام مىآمد ، در خارج حمص درنگ كرده بود . فرمان داد تا همهء اسرا را كشتند . و اللّه تعالى ولى التوفيق . شورش ابن المقدم در بعلبك و فتح آن چون صلاح الدين بعلبك را گرفت ، شمس الدين محمد بن عبد الملك المقدم را امارت آنجا داد و اين پاداش كارى بود كه در تسليم دمشق به او كرده بود . شمس الدوله توران‌شاه بن ايوب برادر صلاح الدين در سايهء برادر پرورش يافته بود و در كفالت او بود و مورد علاقهء او . شمس الدوله از برادر خواست كه بعلبك را به اقطاع او دهد . صلاح الدين به ابن المقدم فرمان داد كه بعلبك را تسليم او كند . او سرباز زد و پيمانى را كه در دمشق با او نهاده بود فرايادش آورد . ابن المقدم به بعلبك رفت و در آنجا موضع گرفت . از سوى صلاح الدين لشكرى به بعلبك روان شد ولى ابن المقدم همچنان به پايدارى خويش ادامه داد . چون مدت محاصره به دراز كشيد ، نزد صلاح الدين كس فرستاد