ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
435
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
اقامهء خطبه به نام عباسيان در مصر نور الدين به صلاح الدين نامه نوشت كه در مصر به نام المستضيء بامر اللّه خليفهء عباسى خطبه بخواند و خطبه به نام العاضد لدين اللّه علوى را ترك گويد . صلاح الدين عذر آورد كه مردم مصر به علويان گرايش دارند ولى نورالدين اين عذر را نپذيرفت . صلاح الدين از او بيم داشت و بيش از اين امكان مخالفتش نبود . عاقبت دل به دريا زد و پاى اقدام پيش نهاد . در خلال اين احوال مردى از علماى ايران معروف به خبوشانى و ملقب به الامير العالم به مصر آمده بود چون آنان را در ترديد ديد ، روز جمعهاى پيش از خطيب بر منبر رفت و المستضيء را دعا گفت و كس بر او خردهاى نگرفت . روز جمعهء بعد صلاح الدين خطباى مصر و قاهره را فرمان داد خطبه به نام العاضد را قطع كنند و به نام المستضيء خطبه بخوانند . اين واقعه در روز جمعهاى از ماه محرم سال 567 اتفاق افتاد . المستضيء بامر اللّه بعد از پدرش المستنجد باللّه در ربيع الاول سال پيش به خلافت نشسته بود . چون در مصر به نام او خطبه خواندند ، العاضد بيمار بود . به او خبر ندادند و او در روز عاشوراى همان سال جهان را بدرود گفت . چون العاضد درگذشت صلاح الدين به عزا نشست . سپس قصر او را در تصرف گرفت و بهاء الدين قراقوش را موكل آن ساخت . در آن قصر ذخايرى بود كه در جهان همانندى نداشت از جمله گردنبند ياقوتى كه وزن هر دانهء آن هفده مثقال بود و قطعهاى از زمرد كه طول آن چهار انگشت و عرض آن چهار انگشت بود . همچنين طبل قولنج كه هر كس بر آن مىكوفت از آن بيمارى شفا مىيافت . اين طبل را خاصيت آن بود كه چون كسى بر آن مىزد زننده بى اختيار مىگوزيد . از اين رو آن را شكستند و چون دانستند كه فايدهء آن چه بود از كردهء خود پشيمان شدند . همچنين كتابهاى نفيسى كه به شمار نمىآمد . اهل و عيال العاضد لدين اللّه را در يكى از حجرههاى قصر جمع كردند و بر آنان موكلان گماشتند . كنيزان و غلامان را يا فروختند يا بخشيدند و يا آزاد كردند . چون بيمارى العاضد شدت يافت ، صلاح الدين را بر بالين خود خواند . صلاح الدين پنداشت خدعهاى در كار است اما چون خليفه وفات كرد صلاح الدين پشيمان شد . صلاح الدين همواره از او به نيكى ياد مىكرد و او را به نرمى و مدارا و خيرخواهى و فرمانبردارى مىستود . چون خبر خطبه به نام المستضيء به بغداد رسيد چند روز شادمانى كردند و شهر را آذين بستند و از سوى دربار خلافت براى نور الدين و صلاح الدين خلعتها فرستادند . اين خلعتها را عماد الدين صندل خادم از خواص المستضيء خود نزد نور الدين برد و خلعت صلاح الدين و خطيبان مصر را با علمهاى سياه به مصر فرستادند . و اللّه تعالى اعلم .