ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
430
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
فرنگان محاصرهء قاهره را شدت بخشيدند و شاور سخت در تنگنا افتاد . نزد پادشاه فرنگان رسول فرستاد و سابقهء مودتى را كه ميان ايشان بود به يادش آورد و گفت نه به العاضد گرايشى دارد نه به نور الدين بلكه تنها هوادار اوست و از او خواست كه صلح كند و مالى بستاند ، زيرا مسلمانان جز اين راه ، راه ديگرى نمىپذيرند . او نيز كه تصرف قاهره را دشوار مىدانست اين پيشنهاد را بپذيرفت و هزار هزار دينار طلب نمود . شاور به عنوان قسمتى از آن مبلغ صد هزار دينار فرستاد و خواست كه از محاصرهء قاهره دست بردارند و آنان از آنجا برفتند . شاور به جمعآورى آن مال كه تعهد كرده بود پرداخت . مردم از پرداخت آن عاجز بودند . در خلال اين احوال رسولان العاضد نزد نور الدين رفتند و از جانب او پيام دادند كه اگر اسد الدين را بفرستد هزينهء لشكر او را خواهد پرداخت و ثلث خراج نيز از آن نور الدين خواهد بود . نور الدين محمود ، اسد الدين شيركوه را از حمص فراخواند و دويست هزار دينار بداد و هر چه لباس و چارپا و سلاح نياز مىداشت تسليم او كرد و دست او بر لشكر و خزاين و اموال گشاده گردانيد و هر يك از سوارانى را كه همراه او بود ، علاوه بر جامگى بيست دينار بداد و از امراى خود چند تن چون عز الدين جورديك [ ( 1 ) ] و عز الدين قليج و شرف الدين بزغش [ ( 2 ) ] و عين الدوله [ ( 3 ) ] الياروقى [ ( 4 ) ] و قطب الدين ينال [ ( 5 ) ] بن حسان المنبجى و صلاح الدين يوسف بن ايوب كه برادرزادهء اسد الدين بود با او همراه كرد . صلاح الدين همراهى با اين لشكر را ناخوش مىداشت . عاقبت بپذيرفت و لشكر اسد الدين در اواسط ماه ربيع الاول سال 564 به راه افتاد . چون مصر نزديك شد فرنگان به ديار خويش بازگردند . نور الدين خوشدل شد و فرمود كه اين بشارت به اطراف آفاق برند . اسد الدين به قاهره رسيد و در اواسط ماه جمادى الاخر به شهر درآمد و لشكر در بيرون شهر فرود آمد . اسد الدين به ديدار خليفه العاضد لدين اللّه رفت . خليفه او را خلعت داد و براى او و لشكريانش اموال و عطايا فرستاد . اسد الدين چندى منتظر ماند تا شاور به شروط عمل كند ولى او همواره تعلل مىكرد و وعدهها مىداد . شاور با يارانش مشورت كرد كه اسد الدين را به حيله فرو گيرد و لشكريان او را به خدمت خود درآورد و به نيروى ايشان در برابر فرنگان پايدارى كند . پسرش الكامل او را از اين كار منع كرد . ياران اسد الدين از شاور مأيوس شدند و چارهء كار را به گفتگو پرداختند . صلاح الدين و عز الدين جورديك به قتل او متفق شدند ولى اسد الدين آنان را منع كرد . تا روزى كه شاور به خيمهء اسد الدين به ديدار او مىرفت . صلاح الدين و جورديك او را گفتند كه اسد الدين به زيارت
--> [ ( 1 ) ] متن : خردك . [ ( 2 ) ] متن : مرعش . [ ( 3 ) ] متن : عز الدوله . [ ( 4 ) ] متن : الباروقى . [ ( 5 ) ] متن : نيال .