ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
405
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
نيز داماد را بكشت . تركمانان بر سر كردان ريختند و آنان را كشتار كردند . بعدها مجاهد الدين كوشيد تا ميان دو گروه صلح برقرار گردد و رؤساى كردان و تركمانان را صلات و خلعتها داد و آن دشمنى از ميان برخاست و فتنه نشست . و اللّه تعالى اعلم . وفات زين الدين يوسف صاحب اربل و حكومت برادرش مظفر الدين زين الدين يوسف بن زين الدين على معروف به كجك - چنان كه گفتيم - در طاعت صلاح الدين بود و اربل از اعمال او بود . زين الدين با لشكر خود به صلاح الدين پيوسته بود . زين الدين در اواخر ماه رمضان سال 586 درگذشت . برادرش مظفر الدين بن على بر ميراث او مستولى شد و جمعى از امراى دولتش چون بلداجى [ 1 ] صاحب قلعهء خفتيدگان [ 2 ] را بكشت و از صلاح الدين خواست كه به جاى برادرش اربل را به اقطاع او دهد . صلاح الدين نيز اربل را به اقطاع او داد و شهرزور و اعمال آن و دربند [ 3 ] قرابلى و بنى قفچاق را بر آن بيفزود . مردم اربل به مجاهد الدين قايماز نامه نوشتند كه بيايد تا اربل را تسليم او كنند . مجاهد الدين در موصل بود ولى از بيم صلاح الدين اقدام به آن ننمود . ديگر آنكه از آن پس كه عز الدين مسعود او را در بند كرده و آزاد نموده بود ، قدرى از نفوذ خود را از دست داده و در رديف ديگر غلامان او درآمده بود و اين خود سبب اندوه او شده بود . چون نامهء مردم اربل را خواند گفت : هرگز چنين نخواهم كرد تا فلان در آن فرمان نراند و مرا از تصرف منع نمايد . مظفر الدين برفت و اربل تصرف كرد . محاصرهء عز الدين صاحب موصل جزيرهء ابن عمر را سنجرشاه پسر سيف الدين غازى بن مودود جزيرهء ابن عمر را به وصيت پدرش گرفته بود و به هنگام افول مجاهد الدين - چنان كه گفتيم - از اطاعت عم خود عز الدين خارج شده بود سنجرشاه چون جاسوسى به زيان عم خود و به سود صلاح الدين كار مىكرد و همواره مىكوشيد ميان آن دو دشمنى باشد . چون صلاح الدين در سال 586 قلعهء عكا را محاصره كرده بود و فرمانروايان اطراف كه در اطاعت او بودند چون : عز الدين صاحب موصل و برادرش عماد الدين صاحب سنجار و نصيبين و سنجر شاه پسر برادر عز الدين و صاحب حصن كيفا همه در عكا گرد آمده بودند ، جماعتى از جزيرهء ابن عمر آمدند و از دست سنجر شاه دادخواهى كردند . سنجر شاه بترسيد و خواست باز گردد ولى صلاح الدين گفت رفتن تو سبب افتراق در لشكر مىشود . سنجر شاه در رفتن الحاح مىكرد تا روز عيد فطر به سلام آمد و در همانجا وداع كرد و بازگشت .
--> [ ( 1 ) ] متن : بلداحى . [ ( 2 ) ] متن : حقبيركان . [ ( 3 ) ] متن : دوقبر .