ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
399
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
عز الدين مسعود صاحب موصل همراه با مجاهد الدين به نصيبين رفته بودند تا نگذارند صلاح الدين به حلب دست يابد . چون خبر يافت كه صلاح الدين از فرات عبور كرده است به موصل بازگشت و براى رها نگهبانان فرستاد . صلاح الدين به ملوك آن نواحى نامه نوشت و از آنان يارى خواست و آنان را وعدهها داد و پيش از اين گفتيم كه ميان او و نور الدين محمد بن قراارسلان صاحب كيفا معاهدهاى بود كه صلاح الدين آمد را فتح كند و به او واگذاردش . چون اكنون به آنان نامه نوشت فرمانرواى كيفا نخستين كسى بود كه او را پاسخ گفت . صلاح الدين به رها رفت و در ماه جمادى الاولاى سال 578 آنجا را محاصره نمود و جنگى سخت درگرفت . رها در آن ايام در دست امير فخر الدين مسعود بن الزعفرانى بود . فخر الدين از صلاح الدين امان خواست ، سپس با او در محاصرهء قلعه شركت جست . نايبى كه در قلعه بود مالى بستد و قلعه را تسليم نمود . صلاح الدين آن را به مظفر الدين كوكبرى صاحب حران به اقطاع داد . صلاح الدين از رها به رقه راند . والى رقه قطب الدين ينال بن حسان المنبجى بود . او از رقه به موصل رفت . صلاح الدين رقه را تصرف كرد ، سپس به خابور و قرقيسيا و ماكسين و عرابان [ 1 ] لشكر برد و بر همهء آنها مستولى گرديد . صلاح الدين آنگاه به نصيبين راند و در وقت شهر را بگرفت . سپس قلعه را محاصره كرد و پس از چند روز آن را نيز فتح كرد . سپس آن را به اقطاع ابو الهيجاى سمين كه از اكابر امرايش بود داد . سپس همراه با صاحب حصن كيفا از آنجا دور شد . در اين اثنا خبر يافت كه فرنگان بر اعمال دمشق حمله آوردهاند و به داريا رسيدهاند . صلاح الدين به اين خبر نپرداخت و سرگرم كار خود شد . مظفر الدين [ 2 ] كوكبرى و ناصر الدين محمد بن شيركوه او را به تسخير موصل تحريض مىكردند و تصرف موصل را بر تصرف سنجار و جزيرهء ابن عمر ترجيح مىدادند . صلاح الدين نيز آهنگ موصل نمود . عز الدين مسعود صاحب موصل و نايبش مجاهد الدين لشكر گرد آورده و باب عطا گشودند و در بلادى كه در دست داشتند چون جزيره و سنجار و موصل و اربل آذوقه و مردان جنگى نهادند . صلاح الدين آهنگ موصل نمود و بيامد تا به نزديكى بارو رسيد . بارو را استوار و عز الدين را آمادهء دفاع يافت . مظفر الدين و ناصر الدين ابن شيركوه و جماعتى از اعيان دولتش با او بودند . صلاح الدين ، مظفر الدين و ناصر الدين پسر عم خود را گفت : شما مرا فريب داديد . سپس بامداد روز ديگر خود و يارانش عزم قتال كردند و نه منجنيق نصب كردند ولى سودى نبخشيد . تا آنجا كه جماعتى از شهر بيرون آمدند و منجنيق را بستدند . شبها نيز مردم شهر با
--> [ ( 1 ) ] متن : عرمان . [ ( 2 ) ] متن : مظهر الدين .