ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

394

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

و شمس الدين على و حسن و تقى الدين عثمان پسران دايه را از زندان آزاد كند . عز الدين نيز بدين منظور برفت و برادر خود را در قلعه به جاى خود نهاد . چون به حلب رسيد سعد الدين كمشتكين او را بگرفت و به حبس فرستاد . برادرش نيز قلعهء حماة را به صلاح الدين تسليم كرد . آنگاه صلاح الدين در همان اوان به حلب لشكر كشيد و حلب را محاصره نمود . الملك الصالح اسماعيل كه كودكى نوخاسته بود از مردم شهريارى خواست و حقوق پدر خويش فرايادشان آورد . مردم به رحم آمدند و گريستند و گفتند تا سر حد مرگ از او دفاع خواهند كرد و به مقابله با سپاه صلاح الدين بسيج كردند . سعد الدين كمشتكين براى كشتن صلاح الدين دست به دامان رئيس اسماعيليان زد . او نيز چند تن از فداييان را بدين آهنگ بفرستاد . يكى از ياران صلاح الدين از توطئه خبر يافت و همهء آنان را بشناخت . صلاح الدين همه را بگرفت و بكشت . صلاح الدين همچنان حلب را در محاصره داشت . سعد الدين كمشتكين نزد فرنگان كس فرستاد و از ايشان خواست كه به بلاد صلاح الدين تاخت آورند . باشد كه او از حلب برود . كنت ريموند سن‌ژيلى صاحب طرابلس را كه در سال 559 نور الدين در جنگ حارم اسير كرده و در حلب دربند بود ، سعد الدين كمشتكين در برابر صد و پنجاه هزار دينار صورى و هزار اسير آزاد كرد . كنت ريموند مردى عاقل و دلير بود . قضا را چون از اسارت آزاد شد پادشاه فرنگان مرى بمرد و پسرش كه جوانى مجذوم و عاجز بود به جايش نشست . او همواره بر رأى كنت ريموند كار مىكرد . در هفتم رجب سال 570 لشكر بسيج كرده بيامد . چون صلاح الدين بشنيد از حلب به حماة رفت و از آنجا راهى رستن شد . چون فرنگان از نزديك شدن او خبر يافتند . از حمص برفتند . صلاح الدين به حمص رسيد و قلعه را محاصره نمود در آخر ماه شعبان بگرفت و بر بسيارى از شام مستولى شد . سپس لشكر به بعلبك برد . يمن خادم در آنجا فرمان مىراند . او از موالى نور الدين بود . صلاح الدين بعلبك را محاصره نمود تا مردم امان خواستند و در نيمهء رمضان همان سال شهر را تسليم كردند . صلاح الدين آن را به شمس الدين محمد بن عبد الملك المقدم ، به سبب اظهار فرمانبرداريش در دمشق و تسليم كردن دمشق به او به اقطاع داد . و اللّه تعالى اعلم . جنگهاى صلاح الدين با سيف الدين غازى صاحب موصل و غلبه بر او و استيلاى او بر بعرين و ديگر بلاد چون صلاح الدين حمص و حماة را گرفت و حلب را محاصره نمود ، الملك الصالح الملك الصالح اسماعيل ، از حلب به پسر عم خود سيف الدين غازى صاحب موصل نامه نوشت و از او يارى خواست . او نيز لشكر گرد آورد و از برادر خود عماد الدين زنگى بن قطب الدين مودود صاحب سنجار مدد طلبيد ولى عماد الدين زنگى به سبب مودتى كه ميان او و صلاح الدين