ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
391
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
نهادند . صلاح الدين نيز كه در مصر بود اظهار فرمانبردارى نمود و در آنجا به نام او خطبه خواند و به نام او سكه زد . امير شمس الدين محمد بن عبد الملك معروف به ابن مقدم كفالتش را به عهده گرفت . كمال الدين بن الشهرزورى اشارت كرد در همهء كارهايشان به صلاح الدين رجوع كنند ، مبادا سر از اطاعت بيرون كند ولى آنان اين رأى را نپسنديدند . و اللّه تعالى ولى التوفيق . استيلاى سيف الدين غازى بر بلاد جزيره گفتيم كه نور الدين محمود بر بلاد جزيره مستولى شد و سيف الدين غازى پسر برادرش قطب الدين مودود را امارت موصل داد و فخر الدين عبد المسيح را نيز همراه او كرد . فخر الدين زمام امور او را به دست داشت و بر او تحكم مىكرد . همچنين سعد الدين كمشتكين را نيز امارت قلعهء موصل داد . نور الدين پيش از مرگش از سيف الدين غازى خواست كه لشكر گرد آورد ، بدين بهانه كه به غزاى فرنگان مىرود . سيف الدين در راه كه مىرفت خبر وفات نور الدين را شنيد . سعد الدوله كمشتكين كه بر مقدمهء لشكر او حركت مىكرد به حلب گريخت . سيف الدين نيز با آنچه برايش باقى مانده بود به نصيبين بازگشت و آن را تصرف كرد . آنگاه به خابور لشكر فرستاد و آن را نيز بگرفت . آنگاه لشكر به حران برد . قايماز حرانى از مماليك نور الدين بر حران فرمان مىراند . سيف الدين غازى چند روز آنجا را محاصره نمود ، سپس بدين وعده كه حران را به اقطاع قايماز خواهد داد او را به تسليم واداشت . چون قايماز تسليم شد او را در بند كرد و حران را تصرف نمود . سپس به رها لشكر برد . يكى از خادمان نور الدين والى رها بود . سيفالدين غازى رها را از او بستد و در عوض قلعهء زعفرانى را در جزيرهء ابن عمر به او داد . ولى پس از چندى آن را نيز از او بستد . آنگاه سيف الدين غازى به رقه و سروج لشكر برد و آن دو شهر را بگرفت و بر همهء بلاد جزيره جز قلعهء جعبر كه بس منيع و استوار بود و جز رأس عين كه از آن قطب الدين صاحب ماردين بود دست يافت و اين قطب الدين پسر دايى او بود . شمس الدين على بن الدايه يكى از امراى بزرگ نور الدين كه با لشكرى در حلب بود . نتوانست مانع راه سيف الدين غازى گردد . فخر الدين عبد المسيح پس از مرگ نور الدين ، از سيواس نزد او آمد . اين فخر الدين همان بود كه سيف الدين غازى را پس از پدرش به امارت نشانده بود . اينك آمده بود كه از ثمرات كار خويش بهره گيرد . ديد كه سيف الدين غازى بر سراسر بلاد جزيره مستولى شده است ، او را اشارت كرد كه به شام لشكر برد ولى اميرى ديگر [ به نام عز الدين محمود معروف به زلفندار ] با راى او مخالفت ورزيد و سيف الدين رأى او را پذيرفت و به موصل باز گرديد . صلاح الدين چون از اعمال سيف الدين خبر يافت نزد الملك الصالح اسماعيل بن نور الدين محمود كس فرستاد و اهل دولت او را سرزنش نمود كه چرا او را براى دفع سيف الدين