ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
389
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
حركت نور الدين محمود بن زنگى به بلاد روم ذو النون بن محمد بن دانشمند صاحب ملطيه وسيواس و آقسراى و قيساريه بود . او اين بلاد را پس از عمش باغى ارسلان و برادرش ابراهيم بن محمد به ارث برده بود . قلج ارسلان همواره هواى آن داشت كه آن بلاد را از او بستاند و عاقبت تصرف كرد . ذو النون از نور الدين يارى خواست . نور الدين نزد قلج ارسلان شفاعت كرد كه آن بلاد را به ذو النون باز پس دهد . ولى قلج ارسلان نپذيرفت . نور الدين نيز لشكر آراست و كيسون [ 1 ] و بهسنى [ 2 ] و مرعش و مرزبان و آنچه ميان آنها و از بلاد او بود در تصرف آورد . اين واقعه در ماه ذو القعدهء سال 568 بود . آنگاه به سيواس نيز لشكر فرستاد و آن را بگرفت . قلج ارسلان نزد نور الدين محمود كس فرستاد و از او دلجويى نمود . نور الدين خواهش او بپذيرفت و گفت به شرطى كه لشكرى در جنگ فرنگان به يارى او فرستد با او صلح خواهد كرد . قلج ارسلان نيز اين شرطها قبول كرد . نور الدين به ديار خود بازگشت و سيواس در دست ذو النون باقى ماند و لشكر نور الدين همچنان در آن شهر بود . چون نور الدين از دنيا برفت قلج ارسلان نيز بار ديگر سيواس را تصرف كرد . در اين ايام رسول كمال الدين ابو الفضل محمد بن عبد اللّه بن الشهرزورى با منشور خليفه المستضيء بأمر اللّه نزد نور الدين آمد كه بلاد موصل و جزيره و اربل و خلاط و شام و بلاد روم و ديار مضر را به قلمرو او در مىآورد . و اللّه سبحانه و تعالى اعلم . حركت صلاح الدين به كرك و بازگشت او گفتيم كه ميان نور الدين محمود و صلاح الدين وحشتى پديد آمد و نور الدين آهنگ آن نمود كه او را از مصر معزول سازد . صلاح الدين به دلجويى او اظهار فرمانبردارى كرد و قرار شد كه در كرك اجتماع كنند و هر كه زودتر رسيد منتظر ديگرى بماند . صلاح الدين در ماه شوال سال 568 از مصر حركت كرد و بر نور الدين سبقت گرفت و شهر را محاصره نمود . چون نور الدين از حركت صلاح الدين از مصر خبر يافت سپاه خويش بسيج كرد و در دو منزلى كرك در رقيم فرود آمد . صلاح الدين چون از نزديك شدن نور الدين آگاه شد ترسيد كه مباد اگر با او روبرو شود زبان به سرزنش و عتاب او گشايد و او را از امارت مصر معزول سازد . صلاح الدين پدر خود نجم الدين ايوب را در مصر به جاى خود نهاده بود . نجم الدين سخت بيمار شده بود . صلاح الدين بيمارى پدر را بهانه قرار داد و به مصر باز گرديد و عيساى فقيه را
--> [ ( 1 ) ] متن : بكسور . [ ( 2 ) ] متن : مهنسا .