ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

386

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

استيلاى نور الدين بر موصل و ابقاى سيف الدين غازى را بر حكومت آن چون سيف الدين غازى بعد از پدرش قطب الدين مودود به امارت موصل رسيد و فخر الدين عبد المسيح زمام امور دولتش را - چنان كه گفتيم - در دست گرفت ، خبر به نور الدين محمود رسيد ، به خشم آمد و با جمعى از سپاهيانش به سوى موصل راند و در آغاز سال 566 در نزديكى قلعهء جعبر از فرات گذشت و به رقه رفت و آنجا را بگرفت . سپس خابور و نصيبين را كه همه از اعمال موصل بودند در تصرف آورد . در نصيبين ، نور الدين محمد بن قرا ارسلان بن داود بن سقمان صاحب حصن كيفا به ياريش آمد . سپس نور الدين محمود به سنجار راند و آنجا را پس از محاصره بگرفت و به عماد الدين پسر برادرش قطب الدين مودود تسليم نمود . در اين حال نامهء اميران موصل كه او را به شتاب در حركت ترغيب مىكردند برسيد . نور الدين محمود به سوى موصل در شتاب آمد و به بلد [ 1 ] رسيد . سپس از دجله گذشت و در مشرق موصل در حصن نينوا فرود آمد . دجله ميان او و موصل فاصله بود . در اين روز در باروى موصل شكافى عظيم پديد آمد . سيف الدين غازى برادر خود عز الدين مسعود را نزد شمس الدين ايلدگز صاحب همدان و بلاد جبل و آذربايجان و اصفهان و رى فرستاد و از او براى مقابله با عمش نور الدين محمود يارى خواست . شمس الدين ايلدگز نزد نور الدين كس فرستاد و او را از قصد موصل منع كرد . نور الدين پاسخى درشت داد و سخت تهديد كرد و به محاصرهء موصل پرداخت . در اين هنگام امراى موصل به اطاعت او در آمدند . چون فخر الدين عبد المسيح چنان ديد ، از نور الدين امان خواست و از او خواست كه سيف الدين غازى پسر برادر خود را بر حكومت موصل باقى گذارد . نور الدين گفت بدان شرط كه تو خود از موصل خارج شوى و با من به شام آبى . بر اين نهادند . نور الدين محمود در اواسط جمادى الاول سال 566 موصل را بگرفت و به شهر در آمد و يكى از خواجگان را به نام گمشتكين كه سعد الدوله لقب داشت بر قلعهء موصل نيابت داد و پسر برادر خود سيف الدين غازى را بر مقام فرمانرواييش ابقاء كرد . در اين اوان كه نور الدين موصل را در محاصره داشت ، از سوى خليفه المستضيء بامر اللّه براى او خلعت رسيد و او را فرمان داد كه در موصل مسجد جامعى بنا كند . او نيز مسجد جامعى بنا كرد كه به نام او الجامع النورى شهرت يافت . نور الدين محمود ، سيف الدين غازى را گفت كه در تمام كارهاى خود با كمشتكين مشورت كند . سنجار را نيز به اقطاع عماد الدين پسر برادر خود قطب الدين داد و به شام باز گرديد . و اللّه تعالى اعلم .

--> [ ( 1 ) ] متن : كلك .