ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

381

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

در سال 561 نور الدين جريده و با اندكى از ياران خويش به منيطره راند و بناگاه بر سر دشمن تاخت . هنوز فرنگان براى نبرد آماده نشده بودند كه آن را در تصرف آورد . فرنگان نيز از باز پس گرفتن آن مأيوس شدند . و اللّه تعالى اعلم . آمدن شاور ، وزير العاضد ، در مصر نزد نور الدين به يارى خواستن و يارى كردن نور الدين او را با فرستادن اسد الدين شيركوه دولت علويان در مصر روى به اضمحلال نهاده بود و وزرايش بر خلفايش فرمان مىراندند . يكى از آخرين كسانى كه با خلفا چنين شيوه‌اى داشت شاور بن مجير السعدى بود شاور در آغاز در خدمت صالح بن رزيك و ملازم او بود . صالح بن رزيك او را امارت صعيد داد . شاور در آنجا نيرومند شد و صالح از كردهء خويش پشيمان گرديد . چون صالح را مرگ فرا رسيد پسر خود العادل را وصيت كرد كه شاور را عزل نكند ولى او برگفتهء پدر كار نكرد و او را عزل كرد . شاور از عزل خود برآشفت و سپاهى گرد آورد و به قاهره آمد و شهر را بگرفت . عادل بن صالح بن رزيك از او بگريخت . او را دستگير كرده كشتند . شاور زمام كارهاى خليفه العاضد را به دست گرفت . العاضد نيز او را امير الجيوش لقب داد . اين وقايع در سال 558 اتفاق افتاد . ضرغام كه مقام صاحب الباب داشت با شاور به نزاع برخاست او سرور امراى برقيه نيز بود . به هنگام قيام او هفت ماه از وزارت شاور گذشته بود . ضرغام شاور را از قاهره بيرون راند و او به شام رفت ، به قصد ديدار نور الدين محمود ، باشد كه به ياريش برخيزد و ثلث خراج مصر را بستاند . نور الدين اين شرط بپذيرفت و سپاهى به سردارى يكى از امراى خود ، اسد الدين شير كوه بن شادى كرد ، همراه او نمود . اسد الدين در حمص بود لشكر بسيج كرد و در ماه جمادى الاولاى سال 559 راهى مصر شد . نور الدين تا حدود بلاد فرنگان از پى او برفت تا ايشان را از تعرض به لشكر او باز دارد . اسد الدين با شاور برفت . صلاح الدين ، پسر نجم الدين ايوب برادر اسد الدين نيز با او بود . چون به بلبيس رسيدند ، ناصر الدين برادر ضرغام با لشكر مصر بيامد ولى منهزم شده به قاهره باز گرديد . اسد الدين شيركوه از پى او برفت و در نزديكى مشهد سيده نفيسه رضى اللّه تعالى عنها ، او را بكشت . برادرش نيز كشته شد و شاور به مقام وزارت خويش باز گرديد . اسد الدين شيركوه در خارج شهر قاهره درنگ كرد و منتظر بود تا شاور پيمانى را كه با نور الدين بسته است عمل كند ولى شاور پيمان بگسست و اسد الدين را پيام داد كه به ديار خود بازگردد . اسد الدين در طلب خراج ابرام كرد و به سوى بلبيس و بلاد شرقى لشكر برد و بر آن بلاد مستولى شد . شاور از فرنگان يارى طلبيد . آنان نيز كه از غائلهء نور الدين بيمناك بودند و طمع به ملك مصر بسته بودند ، دعوت او را اجابت كردند .