ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

343

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

عماد الدين برادر نور الدين نامزد امارت بود ولى او با لشكرى در محاصرهء موصل به يارى صلاح الدين رفته بود . چون از مرگ برادر خبر تافت به شتاب بيامد تا بر قلمرو حكومت او دست يابد ، زيرا پسران نور الدين خردسال بودند ، ولى به چيزى دست نيافت . تنها خرتبرت را از ايشان بستد و در تصرف خود آورد . خرتبرت پس از او به فرزندانش به ميراث رسيد . چون صلاح الدين ايوبى از محاصرهء موصل بازگشت ، قطب الدين سقمان به ديدار او شتافت . صلاح الدين او را به جاى پدر در كيفا ابقا كرد و آمد را نيز كه قلمرو پدرش بود به دو داد و شرط كرد كه همواره در امور خود به او مراجعه كند و گوش به فرمان او باشد و براى سرپرستى دولت او اميرى از ياران نيايش قرا ارسلان را به نام صلاح الدين ، معين نمود . دولت قطب الدين سقمان در حصن كيفا و آمد و متعلقات آن به سامان بود . تا سال 597 كه قطب الدين از بام كوشكى از آن خود در حصن كيفا فرو افتاد و بمرد . برادرش محمود نامزد جانشينى او بود . ولى قطب الدين سقمان را با او سخت كينه بود . از اين رو او را به حصن منصور ، كه از نقاط دور دست كشورش بود ، فرستاده بود ، پس مملوك خود اياس را به جانشينى خود برگزيد و خواهر خود را نيز به او داد . چون قطب الدين سقمان بن محمد بمرد ، اياس به جاى او نشست . دولتمردان نزد محمود كس فرستادند و او را به آمد خواندند . اياس پيشدستى كرد تا او را به آمد راه ندهد ، ولى كارش به جايى نرسيد و محمود آمد را بگرفت و اياس را به زندان فرستاد . اياس در زندان بماند تا به شفاعت فرمانرواى بلاد روم از زندان آزاد شد . اياس پس از آزادى از زندان به روم رفت و در سلك امراى او در آمد . محمود بن محمد بر كيفا و آمد فرمان مىراند . او را ناصر الدين لقب دادند . محمود اميرى ستمگر و بدسيرت بود و به تحصيل علوم فلسفى اشتغال داشت . در سال 619 بمرد و برادرش مسعود به جايش نشست . ميان او و الملك الافضل بن الملك العادل فتنه برخاست برادرش الملك الكامل از مصر با سپاهى به يارى او آمد . داود صاحب كرك و مظفر صاحب حماة نيز با او يار شدند و مسعود را درآمد محاصره كردند . تا آنگاه كه تسليم شد و نزد الكامل آمد . الكامل او را بند بر نهاد و همچنان در نزد او محبوس بود تا الكامل بمرد و او به مغولان پيوست و در نزد ايشان ديده از جهان فرو بست . اما عماد الدين قرا ارسلان كه خرتبرت را از قطب الدين سقمان پسر برادرش نور الدين گرفت ، همچنان در آنجا فرمان مىراند تا در سال 601 پس از بيست سال فرمانروايى در خرتبرت بمرد . پس از عماد الدين ، خرتبرت به دست پسرش نظام الدين ابو بكر افتاد . ميان او و ناصر الدين محمود پسر عمويش ، نور الدين صاحب آمد و كيفا دشمنى بود . محمود به فرمان الملك العادل بن ايوب در آمد و با الملك الاشرف در محاصرهء موصل حاضر شد بدين اميد كه الملك العادل