ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

321

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

و از شهر بيرون رفت و هر چه حمل آن آسان مىنمود با خود ببرد . مردم نيز با زن و فرزند و اموالى كه حمل آنها ميسر بود شهر را ترك گفتند . بسيارى از مسلمانان در ديرها و كليساها به نزد مسيحيان پنهان شدند . در اين ايام باد موافق وزيدن گرفت و ناوگان فرنگان به كرانه آمد . شهر را هيچ مدافعى نبود . گئورگيوس به قصر فرا رفت . آن را آكنده از اموال و ذخاير نفيس ديد . همه بىمانند . آنگاه مردم را امان داد . آنان كه گريخته بودند بازگشتند و به پرداخت جزيه گردن نهادند . حسن با زن و فرزند خويش به معلقه رفت . محرز بن زياد از امراى هلالى در معلقه بود . در راه يكى از امراى عرب به نام حسن بن ثعلب با او ديدار كرد و از او مالى طلب داشت ، كه آن را به تفاريق بپردازد . حسن را بيم آن بود كه از اداى آن سر باز زند . اين بود كه پسر او يحيى را به گروگان گرفت . چون به محرز بن زياد رسيد ، محرز او را گرامى داشت و اين به پاداش آن بود كه از ميان ديگر اعراب او را برگزيده بود و اين سبب رفعت مقام او شده بود . آنگاه حسن عزم مصر كرد . ايام خلافت الحافظ علوى بود . گئورگيوس با چند كشتى در دريا به كمين او بود . بناچار از رفتن به مصر منصرف شد و آهنگ عبد المؤمن يكى از ملوك موحدين در مغرب نمود . يحيى بن عبد العزيز يكى از رجال بنى حماد بر سر راه او در بجايه بود و يحيى از بنى اعمامش بود . حسن پسران بزرگ خود يحيى و تميم و على را به نزد او فرستاد و اجازهء وصول خواست . او نيز اجازه داد و كسى را همراه او كرد كه او را به جزاير بنى مزغنه برسانند . و نيز كسانى را بر او و بر فرزندانش موكل گردانيد كه در هيچ كارى تصرف نكنند و او به همان حال بود تا عبد المؤمن در بجايه به پادشاهى رسيد . در سال 544 . اخبار ايشان در جاى خود بشرح آمده است . گئورگيوس چند كشتى جنگى به صفاقس فرستاد . اعراب به يارى مردم صفاقس آمدند . چون آمادهء نبرد شدند فرنگان به فريب بگريختند و بناگاه بازگشتند و بر آنان شكستى سخت وارد آوردند . فرنگان در سيزدهم ماه صفر به جنگ شهر را گرفتند و كشتار و غارت كردند . سپس آنان را امان دادند . مردم فديهء اسيران خود را دادند و آزادشان كردند جزيه بر گردن گرفتند . وضع مردم سوسه نيز چنين بود . روژه به مردم سواحل افريقيه امان نامه داد و آنان را به وعده‌هاى جميل بنواخت . سپس به اقليبيه از سواحل تونس رفت . عربها جنگ در پيوستند و فرنگان منهزم شدند و نوميد و شكسته حال به مهديه بازگشتند . در اين احوال ميان روژه صاحب صقليه و پادشاه روم كه در قسطنطينيه بود ، خلاف افتاد و روژه از افريقيه منصرف شده به روم پرداخت . عامل اين مخالفت گئورگيوس بن ميخائيل