ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

319

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

هنگامى بود كه فرنگان از هر سو براى ممالك اسلامى دندان تيز كرده بودند و روژه را سر تصرف طرابلس بود . روژه در پايان سال 537 ناوگان خود را به طرابلس فرستاد . اينان با روى شهر را شكافتند . مردم طرابلس از عربها يارى خواستند و عربها به ياريشان آمدند و بر فرنگان تاختند و ايشان را منهزم ساختند و سلاحها و چارپايانشان را ربودند . فرنگان به صقليه بازگشتند و از آنجا به مغرب روى آوردند و در جيجيل از سواحل بجايه فرود آمدند . مردم جيجيل به كوه گريختند . فرنگان به شهر درآمدند و تاراجش كردند و قصرى را كه يحيى بن العزيز بن حماد به نام قصر النزهه ساخته بود ، ويران نمودند و به ديار خود بازگشتند . سپس روژه در سال 541 ناوگان خود را به طرابلس فرستاد و جنگجويان او در ساحل فرود آمدند و از دريا و خشكى شهر را مورد حمله قرار دادند و سه روز نبرد كردند ، و بر شهر پيروز شدند . سبب آن بود كه ميان مردم شهر پيش از رسيدن فرنگان خلاف افتاده بود . طايفه‌اى از ايشان بنى مطروح را از شهر رانده و مردى از امراى لمتونه را بر خود امير ساخته بودند . اين امير را آهنگ حج در سر افتاد و با جماعتى از قوم خود عازم مكه شد . در اين حال بنى مطروح به شهر در آمدند و ميان دو طايفه نبرد افتاد . در اين گير و دار ، فرنگان نيز برسيدند چون از وضع دو طايفه خبر يافتند بر باروهاى شهر حمله آوردند و نردبانها نصب كردند و بر باروها فرا رفتند و شهر را به جنگ بگشودند و قتل و تاراج از حد گذرانيدند و جمع كثيرى را اسير كردند . جمعى از مردم شهر به ميان بربرها و عربهايى كه در آن نواحى بودند گريختند . فرنگان از كشتار باز ايستادند و نداى امان دادند و مسلمانان به شهر بازگشتند و از مردم جزيه گرفتند و شش ماه در شهر ماندند تا بارو را تعمير و خندقها را بار ديگر مرمت كردند . آنگاه ابن مطروح را به شهر امارت دادند و از او گروگان گرفتند كه سر از فرمان برنتابد و در صقليه ندا دادند كه مردم به طرابلس باز گردند . مردم به طرابلس بازگشتند و شهر به سامان آمد . استيلاى فرنگان بر مهديه در آن هنگام كه نظام دولت صنهاجه از هم مىگسست ، ابن كامل بن جامع ، مردى از قبيلهء رياح ، يكى از بطون هلال ، زمام امور را در دست داشت . بنى هلال را ، جرجرائى وزير المستنصر باللّه علوى بر سر معز بن باديس و قوم او فرستاده بود . اينان بعدها امور ملك را فاسد كردند و برخى از اعمال را در تصرف خود آوردند . آنگاه بر هر يك از بلاد يكى از متجاوزان استيلا يافت . در اين احوال قابس در دست بنى دهمان افتاده بود و مردى به نام رشيد بر آن فرمان مىراند و ما اخبار او را در ضمن اخبار دولت صنهاجه - از بربر - آورديم . در سال 542 رشيد بمرد . يكى از موالى او به نام يوسف ، فرزند خردسال او را كه محمد بن رشيد نام داشت به جاى پدر نشاند و پسر بزرگش ، معمر بن رشيد را براند . يوسف ، زمام