ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
283
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
اينان به شام رفتند . الملك الظاهر لشكر بسيج كرد و بر مقدمه ، سنقر اشقر را بفرستاد . مقدمهء لشكر او با مقدمهء لشكر مغول در كوك سو ( ؟ ) رويا روى شدند . مغولان منهزم گشتند و الملك الظاهر بيبرس از پى ايشان بتاخت . بار ديگر در ابلستين [ 1 ] مصاف دادند . اين بار نيز مغولان منهزم شدند . و الملك الظاهر بسيارى از ايشان را بكشت و بسيارى را به اسارت گرفت و تا قيساريه به پيش رفت و آنجا را در تصرف آورد . معين الدين پروانه توطئه كرده و اباقاخان را به اين حمله تحريص كرده بود . چون خبر اين واقعه به او رسيد بيامد و پس از رفتن الملك الظاهر از قيساريه ، به آن شهر رسيد و ديد كه همهء كشتگان از مغولاناند و از سپاهيان روم كس در آن ميان نيست . يقين كرد كه پروانه را در اين تحريص تعمدى بوده است . [ اباقا به انتقام اين شكست فرمان داد مردم قيساريه و ارزن الروم را قتل عام كنند و پروانه جان بر سر خشم خان مغول نهاد . ] و اللّه تعالى ولى التوفيق و هو نعم الرفيق لا رب سواه و لا معبود الا اياه سبحانه . خلع كيخسرو سپس كشته شدن او قونغرتاى [ 2 ] پسر هولاكو با غياث الدين كيخسرو در بلاد روم اقامت داشت . او روم را گرفته بود و از عهد اباقا در آنجا فرمان مىراند . چون احمد تكودار بعد از برادر خود اباقا به حكومت رسيد قونغرتاى را از روم فرا خواند ولى او از بيم جان از آمدن سر برتافت . غياث الدين او را واداشت تا دعوت برادر را جواب گويد و خود نيز با او برفت . چون برسيدند تكودار برادر خود قونغرتاى را بكشت . چون او كشته شد بعضى از مغولان غياث الدين را متهم كردند كه او از راى تكودار آگاه بوده است . چون ارغون بن اباقاخان بعد از تكودار به حكومت رسيد ، غياث الدين را از بلاد روم عزل كرد و او را در ارزنگان به حبس فرستاد و به جاى او بر مغول كه در بلاد روم بودند هلاجو را فرستاد . اين واقعه در سال 682 اتفاق افتاد مسعود تا سال 717 در بلاد روم بماند و دچار فقر و تنگدستى شد و رشتهء كارها از دست او بشد و كشور خويش به تاتارها سپرد . سپس دولتشان به كلى منقرض شد . تنها بقايايى از آن در سيواس در ميان بنى ارتنا [ 3 ] مملوك تيمورتاش بن چوپان [ 4 ] باقى ماند و تركمانان بر آن بلاد مستولى شدند و ملك روم به آنان تعلق گرفت . و اللّه غالب على امره . يؤتى الملك من يشاء و هو العزيز الحكيم .
--> [ ( 1 ) ] متن : ابليش . [ ( 2 ) ] متن : قنطغرطاى . [ ( 3 ) ] متن : ارثا . [ ( 4 ) ] متن : دمرداش بن جومان .