ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

277

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

ارزنگان دژ كماخ بود . نايب او بدان دژ تحصن جست . كيقباد بهرام شاه را تهديد كرد كه اگر دژ را تسليم نكند چنين و چنان خواهد كرد . داود شاه به نايب خود پيام داد و از او خواست كه دژ را تسليم كند . او نيز دژ را تسليم كرد . كيقباد سپس آهنگ ارزن الروم نمود . پسر عمش طغرل شاه بن قلج ارسلان در آنجا بود . چون خبر يافت نزد حسام الدين على ، نايب الملك الاشرف در خلاط پيام فرستاد . و اظهار طاعت كرد و او را به يارى خويش خواند . حسام الدين به يارى او آمد ولى كيقباد از رويارويى با او سر باز زد و از ارزنگان به بلاد خود بازگشت . زيرا شنيده بود كه فرنگانى كه در مجاورت او بوده‌اند قلعهء سنوب را كه آن او بوده گرفته‌اند ، اين قلعه مشرف بر درياى سياه [ 1 ] بود . كيقباد از راه دريا و خشكى قلعه را محاصره كرد و آن را باز پس گرفت . و اللّه سبحانه و تعالى ولى التوفيق . نبرد ميان كيقباد بن كيخسرو و جلال الدين خوارزمشاه صاحب ارزن الروم كه پسر عم كيقباد بود سر به فرمان جلال الدين خوارزمشاه آورده بود و همراه او به محاصرهء خلاط رفته بود . خلاط از آن ايبك از موالى الملك الاشرف بود . جلال الدين ايبك را كشت و خلاط را گرفت . كيقباد فرمانرواى روم از آن دو بيمناك شد و از الملك الكامل يارى طلبيد . الملك الكامل در حران بود . او نيز برادر خود اشرف را از دمشق به ياريش فرستاد . اشرف سپاهيان جزيره و شام را گرد آورد و به يارى كيقباد آمد . او را در سيواس بديد و شمار سپاهشان به بيست و پنجهزار تن رسيد . پس از سيواس رهسپار خلاط شدند . در نواحى ارزنگان با جلال الدين روبرو شدند . جلال الدين از آن منظر بترسيد و به خلاط گريخت . سپس از خلاط به آذربايجان رفت . و در حوالى خوى فرود آمد . الملك الاشرف به خلاط رفت . ديد كه جلال الدين آن را ويران نموده است . پس به ديار خود بازگشت . سپس رسولان به آمد و شد پرداختند و ميان دو طرف مصالحه افتاد . حركت ابن ايوب به سوى علاء الدين كيقباد و هزيمت او ملك علاء الدين كيقباد در بلاد روم رونق و شكوه تمام يافته بود . پس دست تصرف به بلاد مجاور گشود و خلاط را پس از آنكه به يارى الملك الاشرف در برابر جلال الدين خوارزمشاه از آن دفاع نمود بگرفت . اشرف بر سر خلاط با او به نزاع پرداخت و از برادر خود الملك الكامل يارى طلبيد . او در سال 631 با لشكر خود از مصر بيامد . ملوك خاندان او نيز با او همراه بودند . بيامد تا به نهر ازرق در مرز روم رسيد . و بر مقدمه الملك المظفر صاحب حماة را كه يكى از افراد آن خاندان بود بفرستاد . كيقباد با او روبرو شد و منهزمش نمود و او را در

--> [ ( 1 ) ] متن : خزر .