ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

259

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

بن جندل رئيس وادى تيم در آنجا استقرارى تمام داشت و او را ، هم مسلمانان حمايت مىنمودند و هم فرنگان . هر طايفه او را عليه طايفهء ديگر حمايت مىكرد . شمس الملوك برفت و آن دژ بگرفت . اين امر بر فرنگان گران آمد . از اين رو لشكر به حوران بردند و در نواحى آن دست به به اغتشاش و غارت زدند . شمس الملوك از آنان بيمناك شد و از تركمانان يارى طلبيد و لشكر بياورد و روبروى ايشان لشكرگاه زد و چند روز ميان او و فرنگان زد و خورد بود آنگاه بهرى از لشكر خود را از بيابان ببرد و بر طبريه و عكا فرود آمد و آن نواحى را تاراج نمود و با غنايم و اسيران بسيار بازگرديد . چون اين خبر به فرنگان رسيد از جاى بشدند و به بلاد خود رفتند . شمس الملوك نيز به دمشق بازگرديد . فرنگان پيام فرستادند كه آن پيمان صلح تجديد كنند . او نيز تجديد كرد . كشته شدن شمس الملوك و حكومت برادرش شهاب الدين محمود شمس الملوك مردى بدسيرت بود و ستمكار و كينه‌توز بر رعيت و تندخو به خاندان و اصحاب . بدين سبب در سال 527 يكى از مماليك او برجست و شمشير بالا برد كه بكشدش ولى او را دستگير كردند و زدند و او اقرار كرد كه چند تن ديگر با او همدست بوده‌اند . شمس الملوك همه را به قتل رسانيد . از جمله برادر خود سونج را نيز با آنان بكشت . مردم را اين كار ناخوش آمد . آنگاه شايع شد كه او با عماد الدين زنگى مكاتبه مىكند تا دمشق را به او تسليم كند و عماد الدين را ترغيب مىكند كه بيايد و دمشق را بگيرد تا شهر به دست فرنگان نيفتد . وقتى كه عماد الدين به دمشق آمد ، اين شايعه به حقيقت پيوست و اصحاب پدرش بدين سبب سر به عصيان برداشتند و به مادرش شكايت بردند . مادر خشمگين شد و وعده داد كه به زودى از او خلاص خواهند شد . آنگاه فرصت نگهداشت تا روزى غلامان را فرمان كشتن او داد و آنان كشتندش اين واقعه در ماه ربيع الاخر سال 529 اتفاق افتاد . بعضى گويند كه او مادر را متهم كرده بود كه با حاجب يوسف بن فيروز سر و سرى دارد و قصد قتل حاجب كرد . يوسف بگريخت و مادر فرزند را بكشت . چون شمس الملوك كشته شد ، برادرش شهاب الدين محمود بن تاج الملوك بورى به جايش نشست . پس از كشته شدن شمس الملوك ، اتابك عماد الدين زنگى به دمشق آمد و شهر را در محاصره گرفت و لشكر خود در ميدان حصار بداشت . مردم دمشق از شهر خود نيك دفاع كردند . معين الدين انر مملوك جد او طغتكين در اين مدافعه هنرها نمود و كفايت خويش نشان داد . سپس ابو بكر بن بشر [ 1 ] الجزرى رسول المسترشد باللّه بيامد و اتابك زنگى را فرمان داد كه با فرمانرواى دمشق الب ارسلان شهاب الدين محمود صاحب دمشق مصالحه كند . پس با

--> [ ( 1 ) ] متن : بهثر .