ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

245

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

تتش در رى مقام كرد و به نزد امراى اصفهان رسول فرستاد و آنان را به سوى خود دعوت كرد و استمالت نمود . آنان پاسخ دادند كه بايد درنگ كنيم و بنگريم كه حال بركيارق در اين بيمارى چگونه شود . چون بركيارق از بيمارى شفا يافت با لشكر خود عازم رى شد . در اين نبرد لشكر تتش منهزم گرديد ولى او خود سخت پايدارى كرد . يكى از ياران قسيم الدوله اقسنقر او را به انتقام قتل اقسنقر بكشت . پس از هلاكت تتش كار بر بركيارق قرار گرفت . و اللّه تعالى اعلم . استيلاى رضوان بن تتش بر حلب چون تتش از حلب بيرون آمد ، ابو القاسم حسن بن على خوارزمى را به جاى خود نهاد و قلعه را نيز به دو سپرد . آنگاه پيش از نبرد ، ياران خود را به فرمانبردارى از پسرش رضوان وصيت كرد و به او نوشت كه به بغداد برود و در سراى سلطنت جاى گيرد . رضوان رهسپار بغداد شد . ايلغازى بن ارتق كه تتش پسرش را به او سپرده بود و امير وثاب بن محمود بن صالح بن مرداس و چند تن ديگر از امرا با او بودند . رضوان در هيت بود كه خبر مرگ پدر را شنيد و به حلب بازگرديد . دو برادر خردسال او ابو طالب و بهرام و مادرش و شوهر مادر او جناح الدوله حسين بن ايتكين [ 1 ] نيز به دو پيوستند . چون خواستند به حلب داخل شوند ، ابو القاسم حسن بن على خوارزمى راهشان نداد و خود و جماعتى از سپاهيان مغربى در قلعه موضع گرفتند و اين مغربيان بيشتر سپاهيان او بودند . جناح الدوله به استمالت و جلب قلوب آنان مشغول شد . در همان شب در قلعه شورش كردند و به نام ملك رضوان شعار دادند و ابو القاسم حسن را دربند كردند . رضوان ابو القاسم را امان داد و به نام رضوان بر منابر حلب و اعمال آن خطبه خواندند . جناح الدوله تدبير كارهاى ملك را به دست گرفت . و در راندن كارها روشى پسنديده و سيرتى نيك در پيش گرفت . امير باغيسيان بن محمد بن الب [ 2 ] تركمانى صاحب انطاكيه علم مخالفت برداشت ولى پس از چندى به اطاعت باز آمد و رضوان را ترغيب كرد كه به ديار بكر لشكر برد . رضوان لشكر بسيج كرد و عزم ديار بكر نمود . امراى اطراف كه همه از دست تتش امارت يافته بودند بيامدند و به قصد تصرف ديار بكر به سوى سروج در حركت آمدند اما امير سقمان [ 3 ] بن ارتق بر آنان پيشى گرفت و سروج را بگرفت و رضوان و يارانش به رها رفتند . در رها مردى رومى بود به نام فارقليط كه بوزان آن بلاد به ضمانت او داده بود . فارقليط به قلعه رفت . ميان او و سپاه رضوان نبرد افتاد . ياران رضوان غلبه يافتند و قلعه را از او بستدند باغيسيان از رضوان خواست كه قلعه را به او دهد . رضوان نيز قلعه را به او داد . مردم حران نزد ايشان كس فرستادند تا شهر را به آنان تسليم كنند . قراجا امير حران از اين توطئه خبر يافت

--> [ ( 1 ) ] متن : حسن بن افتكين . [ ( 2 ) ] متن : آبه . [ ( 3 ) ] متن : سلمان .