ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

239

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

طمع تسخير آن بلاد افگند تا خود را به قفچاق رساند و از آنان عليه مغولان يارى جويد و پيام داد كه او خود با چهار هزار مرد در خدمت اوست . صاحب آمد را قصد آن بود كه از پادشاه روم كه قلعه‌هايى از آن او را تسخير كرده بود ، كينه كشد . سخن او در سلطان مؤثر افتاد و از رفتن به اصفهان منصرف شده به آمد راند و در آنجا نزول نمود . مردى تركمان به خدمت آمد كه آتش لشكر مغول را در جايى كه سلطان ديروز لشكرگاه زده بود ديده است ولى سلطان به خبر او وقعى ننهاد . بامداد روز ديگر پيش از آنكه فرصت سوار شدن داشته باشد مغولان بر سرش آمدند . ارخان به دفاع پرداخت شايد جلو ايشان را بگيرد . سلطان سوار شد و به تاخت براند و زوجهء خود دختر اتابك سعد را به دو تن از اميران سپرد كه تا هر جاى كه مأمنى يابند ببرند . سپس ارخان را فرمان داد كه با سپاهيان همراه خويش از وى جدا گردد تا او بهتر بتواند از چشم دشمن پنهان ماند . ارخان نيز با چهار هزار سپاهيان خويش براند تا به اصفهان رسيد و بر آن شهر مستولى شد تا سال 639 كه تاتار بر آن شهر غلبه يافت . سلطان همچنان در خفا مىراند تا به سور آمد رسيد . مردم آمد پنداشتند كه خوارزميان آهنگ غدر دارند ، او را به شهر راه ندادند . سلطان با اندكى از ياران به حدود جزيره كه در - بندهاى سخت و استوار داشت افتاد . همهء دره‌ها پر از اهل فساد بود . او ترخان اشارت كرد كه باز گردد . سلطان بازگشت و به يكى از قراء ميافارقين رسيد و در خرمنجاى آن ده نزول كرد . اوترخان از او جدا شده نزد شهاب الدين غازى صاحب حلب كه با او مكاتبه داشت رفت او نيز به زندانش كرد . چندى بعد الملك الكامل او را طلب كرد . شهاب الدين اوترخان را محبوس نزد او فرستاد و اوترخان پس از چندى از بام بيفتاد و بمرد . مغولان در آن خرمنجاى بر سلطان حمله آوردند . سلطان خود بگريخت و همهء يارانش كه با او بودند كشته شدند . مغولان خبر يافتند كه آنكه گريخته است سلطان است . پس از پى او رفتند . دو تن به او رسيدند . هر دو را بكشت . ديگران مأيوس شده بازگشتند . سلطان بر كوهى كه نشيمنگاه كردان بود بالا رفت . كردان كه در كمين قوافل بودند تا تاراج كنند ، او را بديدند و هر چه داشت بربودند و آهنگ قتلش كردند . سلطان در گوش يكى از آنها گفت كه كه او سلطان جلال الدين است و اگر او را برهاند چون روزگار موافق شود حكومت برخى نواحى به او خواهد داد . آن كرد او را به خانهء خود برد و در غيبت او سفله مردى از ايشان كه زوبينى در دست داشت به خانه درآمد . برادرش در خلاط به دست خوارزميان كشته شده بود و اينك از ايشان انتقام مىگرفت . پس با زوبينى كه در دست داشت او را به قتل رسانيد و آن مرد را سودى حاصل نشد . اين واقعه در نيمهء شوال سال 628 بود . اين بود سياقت خبر از كتاب