ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

222

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

بود در اين واقعه با سلطان بود . چون مغولان منهزم شدند او از پى ايشان بتاخت تا از لشكر جدا افتاد . چون بازگرديد جلال الدين به سبب جدا شدن برادرش غياث الدين و امراى او از وى شكست خورده بود . جلال الدين نخست به سميرم [ 1 ] رفت و پس از چندى چنان كه آورديم به اصفهان بازگرديد . رميدگى ميان سلطان جلال الدين و برادرش غياث الدين گفتيم كه حسين [ 2 ] بن خرميل والى غور ، هرات را در تصرف داشت . چون دولت شهاب الدين غورى به دست سلطان محمد بن تكش [ 3 ] خوارزمشاه برافتاد ، سلطان او را در هرات آنچنان كه بود باقى گذاشت . تا آنگاه كه ابن خرميل را هواى عصيان در سر افتاد و سلطان لشكرى فرستاد و او را در هرات محاصره كردند و او زنهار خواست و تسليم شد ولى كشتندش . پسرش نصرة الدين محمد بن حسين بن خرميل به بلاد هند گريخت . چون سلطان جلال الدين به پادشاهى رسيد محمد بن حسين را بنواخت و چون اصفهان را تسخير كرد او را شحنگى اصفهان داد . چون سلطان از اصفهان به جنگ لشكر مغول رفت جماعتى از غلامان غياث الدين از او جدا شدند و نزد نصرة الدين رفتند . شبى غياث الدين از او خواست كه غلامانش را باز گرداند و چون نصرة الدين جوابى درشت داد او را كارد زد و بكشت . سلطان جلال الدين اين كار بر برادر نبخشود از اين رو غياث الدين از او بيمناك بود و چون روز نبرد در رسيد از لشكر برادر خود را به كنارى كشيد و به خوزستان رفت و خليفه را پيام داد و خليفه سى هزار دينار براى او بفرستاد . غياث الدين از خوزستان به قلعهء الموت رفت و نزد علاء الدين [ 4 ] پيشواى اسماعيليه بماند . چون جلال الدين پس از جنگ با مغولان به رى رفت ، لشكر به الموت برد و آنجا را در محاصره گرفت . علاء الدين از جلال الدين براى غياث الدين امان خواست و سلطان امانش داد و كسى فرستاد تا او را بياورد . ولى غياث الدين از رفتن امتناع كرد و خود از قلعه برفت . در نواحى همدان سپاهيان سلطان او را ديدند و پس از زد و خوردى جماعتى از يارانش را اسير كردند ولى او خود از مهلكه برهيد و به كرمان نزد براق حاجب رفت . براق حاجب پيش از اين با مادر غياث الدين در عين اكراه آن زن ازدواج كرده بود . بعضى سعايت كردند كه زنش قصد آن دارد كه زهر در طعامش كند . پس براق حاجب او را و جهان پهلوان ايلچى را بكشت و غياث الدين را به يكى از دژها محبوس ساخت . و او را در حبس به قتل آورد . بعضى گويند كه او از زندان بگريخت و به اصفهان رفت و در آنجا به فرمان سلطان كشته شد . نسوى گويد : نامه‌اى كه براق حاجب به شرف الملك وزير و سلطان جلال الدين - به تبريز -

--> [ ( 1 ) ] متن : شهرم . [ ( 2 ) ] متن : حسن . [ ( 3 ) ] متن : تتش . [ ( 4 ) ] متن : صلاح الدين .