ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
219
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
در پيش گرفتند . چنان كه سپاهيانى كه در تفليس بودند بعضى گريختند و باقى طعمهء هلاك شدند و چون ياراى آن نداشتند كه از جانب جلال الدين شهر را از آسيب ، حفظ كنند آتش در آن زدند و سراسر بسوختند . اين واقعه در سال 624 اتفاق افتاد . نسوى كاتب ميگويد كه چون فرنگان بر تفليس غلبه يافتند آنجا را آتش زدند . در آن هنگام سلطان جلال الدين در خلاط بود چون شنيد بازگشت و در راه بر تركمانانى كه بر سر راهش بودند حمله آورد زيرا از افساد ايشان در بلاد خبر يافته بود . سلطان اموال آنان بستد و چارپايانشان را كه خمس آن سى هزار رأس مىشد به موقان راند . سپس براى ديدار دختر سلطان زوجهء خود به خوى رفت و از آنجا به گنجه شد . در آنجا خبر يافت كه گرجيان پس از آتش زدن تفليس از آنجا رفتهاند . نسوى گويد : چون سلطان به گنجه رسيد ، خاموش پسر اتابك ازبك بن پهلوان به ديدار او آمد و كمربندى اهدا كرد كه بر آن قطعه لعلى بدخشانى بود به قدر كف دستى و نام كيكاوس و چند تن ديگر از شاهان ايران بر آن نقش شده بود . سلطان آن وضع دگرگون كرد و نام خود بر آن لعل نقش كرد . در اعياد آن كمربند بر كمر مىبست . چون مغولان او را از ميان برداشتند آن كمربند گوهرآگين نيز بستدند و نزد چنگيز خان به قراقروم [ 1 ] بردند . اتابك خاموش در نزد سلطان بماند عاقبت فقر او را از پاى در آورد و به علاء الدوله [ 2 ] پادشاه اسماعيليه پيوست و در نزد او بمرد . پايان سخن نسوى . اخبار سلطان جلال الدين با اسماعيليه چون سلطان جلال الدين از هند بازگشت اورخان را بر نيشابور و اعمال آن امارت داد . سلطان وعدهء حكومت نيشابور را در هند به او داده بود . اورخان كسى را در نيشابور به نيابت از خود بگذاشت و خود ملازم سلطان شد . نايب اورخان متعرض بلاد اسماعيليه كه مجاور او بودند ، چون قهستان [ 3 ] و ديگر جايها شد و دست به قتل و غارت زد . اسماعيليه كسانى نزد سلطان به خوى فرستادند - سلطان پيش از اين آنان را امان داده بود - و از نايب اورخان شكايت كردند . سلطان ايشان را نزد اورخان فرستاد و اورخان سخنان درشت گفت . چون سلطان به گنجه بازگشت و در بيرون شهر خيمهها برپا نمود ، سه تن از باطنيان كه آنان را فدايى مىگويند - زيرا هر كه را اميرشان فرمان به كشتن او دهد ، مىكشند و
--> [ ( 1 ) ] متن : قراقدوم . [ ( 2 ) ] متن : علاء الملك . [ ( 3 ) ] متن : بهستان .