ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
191
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
رسولان چنگيزخان با هدايايى گرانبها از سيم و زر و نافههاى مشك و سنگ يشم و جامههاى طرقو كه از پشم شتر سفيد باشد نزد او آمدند و گفتند ، پادشاه چين و سرزمينهاى مجاور آن از بلاد ترك خواستار دوستى هستند و اجازت مىخواهند كه از دو سو درها به روى بازرگانان باز شود و بازرگان آمد و شد توانند . در ضمن تعارفات يكى آن بود كه چنگيز خان در نامهء خود سلطان را همانند يكى از عزيزترين فرزندان خود خوانده بود . سلطان از اين خطاب به هم برآمد و محمود خوارزمى را كه يكى از رسولان بود نزد خود خواند و مهربانيها نمود و از او خواست كه در دستگاه چنگيز خان جاسوس او باشد و پرسيد آيا آنچه در نامه آورده كه چين را در تصرف دارد و بر مملكت طمغاج [ 1 ] استيلا يافته است درست است ؟ گفت : آرى . و از اينكه او را پسر خود خطاب كرده بود ناخشنودى نمود . سلطان از مقدار سپاهيان او پرسيد . محمود خوارزمى از گفتن حقيقت امتناع كرد و به دروغ سپاه چنگيز را بس اندك خواند . سلطان آنان را با آنچه طلب داشته بود باز گردانيد و گفت حاضر است با چنگيز خان طرح دوستى افكند و راه تجارت از دو سو باز شد . چندى بعد جماعتى از بازرگانان از آن بلاد به اترار [ 2 ] آمدند . ينال خان [ 3 ] [ معروف به غاير خان ] كه از خويشاوندان مادر سلطان بود با بيست هزار جنگجو در اترار بود ، او به اموال بازرگانان مغول طمع كرد و به خوارزمشاه نوشت كه اينان جاسوسان هستند نه بازرگانان ، سلطان نيز فرمان داد كه جانب احتياط را مرعى دارد . غايرخان نيز آنان را در خفا بكشت و اموالشان را بستد . چون اين خبر به چنگيزخان رسيد با آنكه اين عمل از غايرخان آن هم به جهت احتياط سر زده بود از اينكه سلطان پيمان شكسته است سخت برآشفت و چند تن را نزد سلطان محمد فرستاد و او را تهديد كرد . سلطان اين رسولان را نيز بكشت . چون خبر آمدن چنگيزخان به سمع سلطان رسيد عزم كرد بارويى گرد سمرقند برآرد و مردان رزمديده در آن گمارد . براى اين منظور فرمان داد خراج سال 615 را پيشاپيش بستانند تا صرف آن شود . نيز به ديگر شهرها فرستاد تا خراج سالهاى 614 و 615 را نيز بستانند و با آن براى هر ولايتى مردان جنگى به كار گيرند . سلطان در اين احوال بىهيچ قتالى از كنارهء جيحون برفت پس آن جماعت كه به عزم نبرد با تاتار آمده بودند پراكنده شدند . چون چنگيزخان نزديك شد سلطان لشكرها را به شهرهاى ما وراء النهر تفرقه كرد . ينال خان را با بيست هزار سوار در اترار گذاشت و قتلغ خان را در كنته و اختيار الدين كشلى واغل حاجب اينانج خان را در بخارا و طغان خان دايى خود را با چند تن از سرداران غور با چهل هزار
--> [ ( 1 ) ] متن : طوغاج . [ ( 2 ) ] متن : انزار . [ ( 3 ) ] متن : نيال .