ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

179

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

استيلاى محمد خوارزمشاه بر طالقان چون خوارزمشاه ترمذ را گرفت لشكر به طالقان برد . طالقان از آن سونج امير شكار بود و او نايب غياث الدين محمود بود . خوارزمشاه نخست نزد او كس فرستاد تا او را به خود گرايش دهد ولى او از هر گونه گرايش امتناع كرد و آمادهء نبرد شد . چون دو لشكر روبرو شدند از اسب فرود آمد و سلاح از تن بگشاد و به نزد خوارزمشاه شد زمين ببوسيد و از او بخشايش خواست . خوارزمشاه كه از اين همه حقارت خشمگين شده بود از او روى گردانيد و طالقان را بگرفت و بر هر چه در آنجا بود دست يافت و همه را گرد كرده [ براى غياث الدين محمود فرستاد . آنگاه يكى از ياران خود را بر طالقان امارت داد ] [ 1 ] و خود به سوى قلعه‌هاى كالوين [ 2 ] و بيوار [ 3 ] رفت . حسام الدين على بن ابى على صاحب كالوين بود . به دفاع بيرون آمد ، خوارزمشاه او را سر جايش نشانيد و رهسپار هرات شد و در بيرون شهر هرات لشگرگاه زد . رسول غياث الدين با هدايا و تحف بيامد . اما ابن خرميل با جمعى از لشكريان خوارزمشاه به اسفزار رفت و در ماه صفر سال 603 مردم را امان داد و شهر را بگرفت . سپس آهنگ نبرد حرب بن محمد ، صاحب سيستان نمود . حرب بن محمد بن ابراهيم از اعقاب خلف بن احمد بود كه در عهد محمود سبكتكين پادشاه سيستان بود . ابن خرميل از او خواست كه به نام محمد خوارزمشاه خطبه بخواند و به فرمان او در آيد حرب بن محمد [ اجابت كرد و حال آنكه غياث الدين محمود پيش از اين از او خواسته بود به نامش خطبه بخواند و او ] [ 4 ] امتناع كرده بود . بدان هنگام كه خوارزمشاه در هرات بود ، قاضى صاعد بن فضل ، همان كه ابن خرميل سال گذشته از هرات اخراج كرده و او نزد غياث الدين محمود رفته بود ، به هرات باز گرديد . ابن خرميل او را متهم كرد كه دل با غوريان دارد . خوارزمشاه او را در قلعهء زوزن حبس كرد و قضاى هرات را به الصفى ابو بكر بن محمد سرخسى تفويض كرد . او در قضاى هرات از صاعد و پسرش نيابت مىكرد . استيلاى محمد خوارزمشاه بر مازندران و اعمال آن در سال 603 حسام الدين اردشير صاحب مازندران بمرد و پسر بزرگش به جايش نشست و او برادر ميانى را از درگاه براند و برادر به جرجان رفت . در جرجان ملك على شاه -

--> [ ( 1 ) ] ميان دو قلاب در من آشفته بود از ابن اثير تكميل شد ( وقايع سال 603 ) . [ ( 2 ) ] متن : كالومين . [ ( 3 ) ] متن : مهوار . [ ( 4 ) ] ميان دو قلاب از متن ساقط بود از ابن اثير افزوديم ( وقايع سال 603 ) .