ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
155
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
خاندان انوشتكين انوشتكين جد اين خاندان تركى بود بندهء مردى از مردم غرجستان از اين رو او را انوشتكين غرجه مىگفتند . سپس در ملكيت مردى از امراى سلجوقى و بزرگان آن طايفه به نام بيلكاتكين [ 1 ] در آمد و در دستگاه او رشد يافت و به سبب نجابت و شجاعتش بر همگنان پيشى گرفت . پسرش محمد نيز به همان شيوهء او پرورش يافت و علاوه بر نجابت و شجاعت به زيور ادب و معارف نيز متحلى گرديد و با امراى سلجوقى در آميخت و متصدى برخى از اعمال شد و به كفايت و حسن تدبير اشتهار يافت . چون بركيارق بن سلطان ملكشاه به پادشاهى رسيد عمش ارسلان ارغون بر او عصيان كرد و بر خراسان استيلا يافت . بركيارق در سال 490 . سپاهى به سردارى برادرش سنجر به جنگ او فرستاد و خود از پى آن روان شد . در راه خبر رسيد كه ارسلان ارغون مرده است . او به دست يكى از غلامان خود كشته شده بود . بركيارق سراسر خراسان و ما وراء النهر را زير پى سپرد آنگاه برادر خود سنجر را بر آن حدود امارت داد . در اين سال يكى از امراى بركيارق به نام محمد بن سليمان معروف به امير اميران كه پسر عم ملكشاه بود عصيان نمود . سنجر برفت و او را بگرفت و بياورد و چشمانش را ميل كشيد . بركيارق پس از آنكه امير اكنجى را امارت خوارزم داد و او را خوارزمشاه لقب داد به عراق رفت . چون بركيارق به عراق رفت دو تن از امراى او امير قودن [ 2 ] و يارقتاش [ 3 ] خود را از ركاب سلطان واپس كشيدند و در غياب او سر از فرمان برتافتند و امير اكنجى فرمانرواى خوارزم
--> [ ( 1 ) ] متن : ملكابك . [ ( 2 ) ] متن : قودز . [ ( 3 ) ] متن : بارقطاش .