ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

131

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

ربيع الاول شتابان از بغداد رهسپار همدان شد و زين الدين نيز به موصل بازگشت . چون ملكشاه و ايلدگز و پسرخوانده‌اش ارسلان وارد همدان شدند اندكى درنگ كردند و چون از آمدن سلطان محمد خبر يافتند از آنجا برفتند . اينان از همدان به رى شدند . شحنهء رى اينانج به دفاع بيرون آمد ولى او را در هم شكستند و شهر را در محاصره گرفتند . سلطان محمد ، امير سقمس بن قيماز را با سپاهى به يارى اينانج فرستاد ، ديدند دست از محاصرهء رى برداشته‌اند و آهنگ بغداد دارند . سقمس با آنان به پيكار پرداخت ولى شكست خورد و لشكرگاهش به غارت رفت . سلطان محمد بر شتاب خويش در افزود كه زودتر از آنها به بغداد رسد . چون به حلوان رسيد خبر يافت كه ايلدگز در دينور است . در اين اثنا رسولى از سوى اينانج برسيد كه او به همدان وارد شده و به نام او خطبه خوانده است . شمله صاحب خوزستان [ 1 ] به بلاد خود رفت و بيشتر ياران ايلدگز و ملكشاه پراكنده شدند . سلطان نيز به همدان رفت باشد كه بسيج لشكر كرده به اران يعنى بلاد ايلدگز حمله كند . وفات سلطان سنجر بن ملكشاه در ماه ربيع الاول سال 552 سلطان سنجر فرمانرواى خراسان بمرد . او در زمان برادرش بركيارق حكومت خراسان يافت . برادرش سلطان محمد بن ملكشاه او را وليعهد خود قرار داد چون سلطان محمد بمرد به نام سنجر خطبهء پادشاهى خواندند از آن پس همهء ملوك به مدت چهل سال در فرمان او بودند و پيش از آن نيز بيست سال به عنوان ملك به نام او خطبه مىخواندند سه سال و نيم اسير غزان بود . چون از اسارت رهايى يافت ديده از جهان فرو بست . چون مرگش فرا رسيد پسر خواهر خود محمود بن محمد بن بغراخان را به جانشينى خود در خراسان معين نمود و او از بيم غزان در جرجان اقامت گزيد . غزان مرو و خراسان را تصرف كردند . اىابه المؤيد نيز نيشابور و ديگر نواحى خراسان را گرفت و اوضاع بر همين منوال بود تا سال 554 كه غزان نزد خاقان محمود بن محمد پيام فرستادند كه نزد ايشان رود تا به پادشاهى بردارندش ولى او بر جان خود بترسيد و پسرش را نزد ايشان فرستاد . غزان مدتى نيز از او اطاعت كردند و آنگاه خود نيز به آنان پيوست و ما در آتيه بدان خواهيم پرداخت . منازعهء ميان ايتاق و مؤيد ايتاق از موالى سلطان سنجر بود چون فتنهء غز بالا گرفت و امراى خراسان پراكنده شدند و سنجر درگذشت و مؤيد نيشابور را گرفت و بر لشكر خراسان فرمانروايى يافت ، جماعتى از امرا بر او حسد بردند از جمله ايتاق بود كه گاه موافق او بود و گاه مخالف او . گاه نزد خوارزمشاه

--> [ ( 1 ) ] متن : خراسان .