ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

123

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

خاص‌بك بود ، او را از اخص خواص خود قرارداد و ديگر امرا را از نظر بيفكند . امرا از او برميدند و بيمناك شدند كه مبادا با آنان نيز آن كند كه با ديگران كرده پس ، از او جدا شدند . از آن جمله بودند : ايلدگز مسعودى [ 1 ] صاحب گنجه و اران و بقش كون‌خر صاحب جبل و تتر حاجب و طرنطاى [ 2 ] محمودى شحنهء واسط و پسر طغايرك و الذكر [ 3 ] و قرقوب . برادرزادهء سلطان محمد بن محمود نيز با آنان بود . اينان به حران رفتند و مردم بغداد پريشان خاطر شدند . و قيمت اجناس بالا رفت . المقتفى باللّه خليفه نزد ايشان كس فرستاد كه به بغداد نيايند و بازگردند ولى ايشان بازنگشتند . پس از چندى در ماه ربيع الاخر سال 543 به بغداد ، آمدند و در جانب شرقى فرود آمدند . مسعود بلال [ 4 ] شحنهء بغداد به تكريت گريخت . على بن دبيس صاحب حله نيز به آنان پيوست و در جانب غربى فرود آمد . خليفه سپاه گرد آورد . عامهء مردم با سپاه امرا به جنگ پرداختند آنان نيز دفاع كردند و زمين از كشته پوشيده شد . سپس سواران به درون كوچه‌ها و خانه‌ها آمدند و غارت كردند و جمعى را نيز اسير نمودند . سپس مقابل تاج آمدند و پوزش طلبيدند و باقى روز رسولان در آمد و شد بودند . روز ديگر از بغداد بيرون رفتند و به نهروان رفتند و در آنجا نيز دست به قتل و تاراج گشودند . مسعود بلال از تكريت بازگرديد و امرا نيز از يك ديگر جدا شدند و از عراق بيرون رفتند . بقش كون‌خر و طرنطاى و على بن دبيس در سال 544 بار ديگر به بغداد بازگشتند . ملكشاه پسر سلطان محمود نيز با آنان بود . ملكشاه پسر برادر سلطان مسعود بود . اينان از خليفه طلب كردند كه به نام ملكشاه خطبه بخواند ولى سلطان امتناع كرد . بلكه لشكر گرد آورد و به استحكام برج و باروى بغداد پرداخت و نزد سلطان مسعود كس فرستاد و او را از ماجرا خبر داد . سلطان گفت كه به بغداد خواهد آمد ولى نيامد زيرا عمش سلطان سنجر در باب راندن خاص‌بك از درگاه او به رى لشكر آورده بود و سلطان مسعود گرفتار آن ماجرا بود . سنجر پيام داده بود كه بايد خاص‌بك را از دستگاه خود براند و از اينكه او را بر همه مقدم داشته او را سرزنش كرده بود و چون سلطان مسعود به تهديد او گوش فرا نداده بود ، اكنون به رى لشكر آورده بود . سلطان مسعود به استقبال عم خود رفت و او را از خود خشنود نمود . چون بقش كون‌خر خبر يافت كه خليفه به سلطان مسعود پيام فرستاده است نهروان را غارت كرد و على بن دبيس را نيز بگرفت . سلطان مسعود پس از ديدار با عم خود رهسپار بغداد شد و در اواسط شوال سال 544 بدانجا وارد شد . طرنطاى به نعمانيه گريخت و بقش به نهروان رفت و على بن دبيس را از اسارت خويش برهانيد . سپس نزد سلطان آمد و پوزش خواست . سلطان نيز از او خشنود شد .

--> [ ( 1 ) ] متن : ابو ركن مسعودى . [ ( 2 ) ] متن : خريطاى . [ ( 3 ) ] متن : الركن . [ ( 4 ) ] متن : اجناد مسعود .